امروز چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ و ساعت ۰۰:۰۷ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ | ساعت انتشار : ۲۲:۴۰ | کد خبر : 61249 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • سقوط تدریجی یک رئیس جمهور/احمدی نژاد از این منحرف تر نمی تواند بشود

  • دسته بندی مطلب : یادداشت | تعداد بازدیدها : نفر
  • محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی دویارِ شفیق، در سیاست شناخته شده اند. هر دو دانشجو در زمینه ای غیرِ مباحث نظری دین شناختی،معرفت شناختی…

    در مطلبی تحت عنوان «انحراف از الله به سمت شیر و خورشید» گفتیم که دستگاه ایدئولوژیک فرقه زنبیلیه مدتی است توان موتوری اش را بیشتر کرده و اخیرا از زبان عبدالرضا داوری گفته که نباشد شیر و خورشید از پرچم ایران حذف و جایش را به الله می داد. در مطلب مذکور بیان کردیم این آدرس غلط دادن پوششی است برای زدن اندیشه های اسلامی به بهانه احترام به سنن ایرانی و حفظ همبستگی اجتماعی. در ادامه این داستان، پنجشنبه گذشته هم مصاحبه احمدی نژاد با مجله بهار جاودانه منتشر شد که در آن شاهد اوج تفکرات انحرافی این فرقه از زبان یکی از دو بنیان گذارش هستیم. در بخش های مهمی از این مصاحبه می خوانیم:

    «چند سال است دائما سکولاریزم را میکوبیم و تخطئه و سرکوب و نفی می‌کنیم و می گوییم اخلاق سکولار، حکومت سکولار، دین سکولار و … به جای آن بهتر نیست قرائتمان را از دین اصلاح کنیم. آن چیزی که توسط سکولار زده می‌شود، تحکم شماست. حال شما اسم این تحکم را دین گذاشته اید و سکولار می گوید دین باید از عرصه حاکمیت کنار رود.
    ما اصلا حکومت دینی نداریم. این واژه ای غلط و من درآوردی است. دین برای رهایی انسان آمده است، نه برای حاکمیت بر انسان. دین که نیامده خودش را غلبه دهد…ما حکومت دینی نداریم؛ بلکه هدایت دینی، کمال آفرینی دینی و ارزش­های دینی داریم. حکومتی داریم که اسمش را حکومت دینی می گذاریم. پیروان ادیان گوناگون آمده اند و برای خودشان تعریفی دارند. البته به این معنی نیست که باید این را به دیگران تحمیل کنیم. به محض اینکه تصمیم به تحمیل گرفتیم، اینجا دیگر ربطی به حقیقت دین ندارد. این نفسانیات ماست که زیر تابلوی دین آمده است.»
    محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی دویارِ شفیق، در سیاست شناخته شده اند. هر دو دانشجو در زمینه ای غیرِ مباحث نظری دین شناختی،معرفت شناختی، مباحث تخصصی فقهی،کلامی و فلسفی اند. اما در دولت دهم این دوسعی نموده که در نقش ایدئولوگ و فیلسوف ظاهر شده و مبانی ادعایی برای رهایی بشر و مدیریت جهانی با عنوان مکتب ایرانی را تئوریزه نمایند و به پایان اسلام گرایی و شروع نظریه مکتب جدیدی رسیده ایم و اسلامِ فقها و علما را،اسلام کامل و ناب نمی دانستند.
    باید به آقای احمدی نژاد گفت: بله اختلاف نظر در مسائل علمی وجود دارد، اما اختلاف فتوا فقط در مسائلی ظنی و مشکوک است، نه در یقینات و ضروریات. اساس فتوا در فقه شیعه هر چند مبتنی بر منابع اجتهاد (قرآن[۲۹]، سنت[۳۰]، عقل[۳۱]، و اجماع[۳۲]) است، ولی برای برداشت، استفاده و استنباط از این منابع، به علوم دیگری نظیر ادبیات عرب، آشنایی با محاورات عرفی زمان معصوم (علیهم السلام)، آشنائی با مبادی تصوری و تصدیقی منابع اجتهاد، منطق، علم اصول فقه، علم رجال، آگاهی به قرآن و حدیث و…، نیاز است که هر فقیه باید علاوه بر آگاهی بر این دانش ها، در تمام مسائل آنها دارای مبنا باشد تا بتواند از این علوم در طریق برداشت از منابع اجتهاد بهره مند شود .
    در فقه شیعه اگر چه منابع اجتهاد معلوم و معین و بین همه ی مجتهدان مشترک است اما از آنجایی که مبنای مجتهدان در مسائل علوم مورد نیاز اجتهاد، متفاوت است و قدرت علمی و استعداد و نبوغ آنها هم یکسان نیست، برداشت آنان از منابع، یکسان نیست؛ برخی از اختلاف فتواها از این جهت است. همچنین در تعیین و تشخیص موضوعات، که یک کار کارشناسی است، ممکن است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد که باعث شود فتوای بعضی مجتهدان باهم اختلاف داشته باشد. با توجه به همه این امور، باز مسائل اختلافی و اختلاف در فتوا، نسبت به موارد اتحاد و اشتراک در فتوا بسیار کم و ناچیز است.
    بنابراین، وحدت نظر و وحدت فتوا در بین مجتهدان به چند امر بستگی دارد:
    ۱ـ اتحاد و اشتراک منابع اجتهاد.
    ۲ـ وحدت مبانی در علوم مقدماتی که اجتهاد به آنها وابسته است.
    ۳ـ برداشت واحد از منابع اجتهاد.
    ۴ـ تعیین وتشخیص دقیق موضوع و وحدت نظر در آن.
    هر یک از این موارد، به تنهایی می تواند موجب اختلاف در فتوای مجتهدان شود ولی با این همه، موارد اختلاف فتوا در بین مجتهدان بسیار اندک است که آن هم بیشتر در جزئیات مسائل است. اما در اکثر مسائل (با توجه به این که نزدیک به ۳۰۰۰ مسأله در توضیح المسائل مجتهدان وجود دارد) مجتهدان دارای نظر واحد و فتوای یکسان هستند.
    فقهاء در فهم احکام از روایات، با مشکلاتی روبرو هستند که به چند مورد آن اشاره می کنیم:
    ۱٫ از حیث سند روایت: ممکن است فقیهی، شخصی را که در سند روایتی آمده ثقه و قابل استناد بشمارد، در صورتی که همین راوی را فقیهی دیگر اصلاً معتبر ندانسته و به روایت او عمل نکند و این منشأ اختلاف احکام می شود.
    ۲٫ اجمال در متون روایات: گاهی اوقات در متن روایات عباراتی بکار می رود که گرچه در زمان معصومین (ع) احتمالاً معنای آن واضح و روشن بوده است ولی در حال حاضر یعنی زمان غیبت معنای روشنی از آن بدست نمی آید. مثل لفظ غنا که مفهوم مبهمی دارد و برای آن مصادیق متعددی بیان می شود، این موجب اختلاف در فتاوی می شود.
    ۳٫ ابهام در جهت صدور روایات: قدرت و حکومت در زمان ائمه اطهار (ع) در اختیار بنی امیه و بنی عباس که از دشمنان اهل بیت هستند بوده است و در مواردی ایشان به راحتی و در آزادی نمی توانستند تمامی احکام را که مخالف آنها بوده است بیان کنند و در مواردی برای حفظ اصل اسلام و یا جان و مال شیعیان مجبور می شده اند که از روی تقیه احکام را بر وفق نظر مخالفین بیان کنند و یا اینکه آنرا در پرده و با کنایه و بدون صراحت بیان نمایند. لذا بعضاً این اخبار و روایات با آن دسته از روایاتی که در مقام بیان احکام واقعی هستند تعارض پیدا می کنند که هر فقیهی بایستی حکم واقعی و صحیح را در این میان استنباط نماید و بالطبع هر یک بنا به داشته ها و مقدماتی که در اختیار دارند به نتیجه ای خاص می رسند که شاید با یکدیگر اختلاف داشته باشد.

    ۴٫ اختلاف در مبانی اصولی: یکی از علومی که یک مجتهد برای اجتهاد و استنباط به او نیاز دارد و ابزار وی برای استخراج احکام به حساب می آید علم اصول فقه است که در آن از قواعدی که به وسیله آنها احکام استنباط می شوند بحث می شود و مقدمه ای برای فقه و فقاهت محسوب می شود که اختلاف در این اصول و قواعد موجب اختلاف در اجتهاد و بالطبع در احکام می شود که هر شخص فقیهی با توجه به مدارکی که دارد دارای مبانی خاصی بوده و اصول و قواعد خاص را قائل است که در نتیجه تأثیر مستقیم در نحوه استنباط احکام می گذارد و منشأ اختلاف فتاوا و احکام می گردد.
    اینها قسمتی از مسائلی بود که موجب اختلاف احکام می شد ولی توجه به این نکته نیز مهم است که در مسائل نظری هر رشته ای متخصصین آن با یکدیگر اختلاف نظر پیدا می کنند.اما این توجیه خوبی برای نظریه پایان اسلام گرایی نیست. مگر شعار «مکتب ایرانی» که آقایان احمدی نژاد و مشایی برای نجات بشیریت و مدیریت جهانی طرح نمودند،یک شعار عام و فراگیر است؟در مورد آن اختلاف تفاسیر بوجود نمی آید؟ مفسران رسمی آن چه کسی هستند؟در خود ایران توسط بسیاری از نخبگان و اندیشمندان مورد نقد قرار گرفت،آیا در جهان اسلام و همچنین در دنیای مدرن مورد اختلاف قرار نمی گیرد؟هر جوابی که به این سوال داده شود،همان جواب را میتوان به بحث اختلاف تفاسیر اسلام شناسان در بعضی از احکام دینی داد.
    آقای احمدی نژاد نشان می دهد که در دام شبهۀ قرائت های مختلف از دین افتاده و بین «بخش هایی از احکام غیرثابت مختصر فقهی» با «فهم روش مند از دین» تفکیک قائل نشده است. گفتنی است که آقای اسفندیار رحیم مشایی عدم ورود به بحث در مورد ولایت فقیه و نقد آن را بنابرمصالح معرفی نموده است:« تا به حال نقد توهین آمیز به رهبری نداشته ام،البته اینطور نیست که همه حقیقت را هم گفته باشم؛ نه، بلکه ملاحظاتی را نسبت به ایشان رعایت کرده ام.»
    این نکته میتواند روی دیگر نیز داشته باشد که آقایان احمدی نژاد و مشایی در باب عقاید و باورهای دیگری نیز مصلحت اندیشی شخصی نموده اند و آن را شفاف و صریح اعلام نکرده اند. این نکته نیز گفتنی است که آقای مشایی سابقا گفته بودند که ما جانمان را برای اجرای دستورات رهبری فدا می کنیم: «اگر رهبری دستور بفرمایند،ما جانمان را هم فدا می کنیم.این وظیفه ماست.اداره مملکت که بدون مدیریت واحد ممکن نیست. همه ما تابع ایشان هستیم.»
    اما حال باید آقایان پاسخ دهند که چرا باید جانشان را فدای دستورات یک فقیه ای که قرائت آن فقیه و اسلام شناس از اسلام و دین رسمی نمی دانند،نمایند؟! آیا این تناقض و یا چرخش معرفتی نیست؟
    منبع: پایگاه خبری حامیان ولایت

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "سقوط تدریجی یک رئیس جمهور/احمدی نژاد از این منحرف تر نمی تواند بشود"