ابوالفضل زارع برگشت؛ مدال بر گردن، داغ بر دل…

ابوالفضل زارع برگشت؛ مدال بر گردن، داغ بر دل… همهچیز شبیه پایان یک رؤیای شیرین بود… اما کسی خبر نداشت که در همان لحظه، واقعیت، زخم تازهای بر قلب این قهرمان حک کرده بود. ابوالفضل زارع، قهرمان کشتی ایران، برنده مدال افتخار از یونان،روی تشک برای کشورش جنگیدبیخبر از اینکه در آن سوی مرزها،پدرش، در
ابوالفضل زارع برگشت؛ مدال بر گردن، داغ بر دل… همهچیز شبیه پایان یک رؤیای شیرین بود…
اما کسی خبر نداشت که در همان لحظه، واقعیت، زخم تازهای بر قلب این قهرمان حک کرده بود. ابوالفضل زارع، قهرمان کشتی ایران، برنده مدال افتخار از یونان،روی تشک برای کشورش جنگیدبیخبر از اینکه در آن سوی مرزها،پدرش، در دل جادهای ناامن، قربانی بیتدبیری شده… سنگهای معدن همان معدنی که مردم بارها خواستند تعطیل شود رها شدند و فروریختند… نه فقط بر یک ماشین، بلکه بر امنیت و آرامش خانوادهای که حالا پدر را کم دارد. این فقط یک تصادف نبود؛ این نتیجهی سالها بیپاسخ ماندن هشدار مردم بود. معدنی که نه توسعه شد، نه اشتغال فقط حادثه بود، فقط تهدید، فقط مرگ. ابوالفضل با افتخار برگشت، اما این بار آغوش پدر در میان جمعیت نبود. چشم میگشت، دل میسوخت، بغض میماند. و مردم آمدند؛برای قهرمانی که با دل شکسته برگشت. و برای فریادی که حالا باید شنیده شود.
این معدن باید متوقف شود. نه فردا، نه بعد از یک قربانی دیگر همین امروز. این مطالبهی یک قهرمان نیست؛ این حق مردم است. قهرمان، خوش آمدی.به قلم سحرصالحی
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0