امروز جمعه ۱۵ فروردین ۱۳۹۹ و ساعت ۱۴:۲۳ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : جمعه 6 مارس 2020 | ساعت انتشار : 22:20 | کد خبر : 63201 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • یادداشت وارده /هنر انسان بودن

  • دسته بندی مطلب : یادداشت | تعداد بازدیدها : نفر
  • انسان آنسان که انسان است وچشمه ی عشق ومحبت وهنر عشق ورزی از وجودش می جوشد؛ تنها و تنها به دنبال خوبیهای دیگران است وبزرگی هاو فداکاری ها واز خود گذشتگیهای آنهارا می بیند و خود غبطه همه رامی خورد که چرا نباید چنین باشد ؛ بزرگی ببیند و بیاندشید وفداکاری کند و به اطرافیانش عشق بورزد.

    انسان هنر مند قبل از همه وجود خود را از همه تیرگی و پلیدیها وپلشتها و آلودگیها چنان پاک می کند که می شود آیینه خوبیها وچنان می اندیشدکه مال و منافع و عزت دیگران را بیش از عزت و منفعت خود می طلبد ؛انسان صاحب هنر به فکر ضربه زدن به این و آن نیست !دنیا را منفی نمی بیند! منفی نمی اندیشد و حسن ها و خوبیهارا چون آفتاب در وجود همه تماشا می کند ومی کوشد دردهاورنجها را از شهر و دیار و کشور و جهانی که در آن می زید ؛چنان بزید که جز نیکویی نکندوبجز نکویی نبیند وبر سر او هامات وپندار ها؛ اشخاص را به قربانگاه بد بینی و ذلت و ظلالت نبرد وبه نکوهش این و آن نپر دازد و قبل از همه خود را به مکیال و میزان ب سپارد که چه کرده است!؟.

    نکوهش مکن چرخ نیلوفری را+برون کن زسر باد خیره سری را تو چون خود کنی اختر خویش را بد +مدار از فلک چشم نیک اختری را

    اگر جامعه ای بر محور انسانیت و هم گرائی پی ریزی شود که هرکس به منافع دیگری بیش از منافع خود وابسته باشد و حقوق دیگری را بر حقوق خود تر جیح دهد و درستکار باشد ومسئولین پذیر وصاحب اخلاق وخوی آزاد منشی و تربیت یافته و وارسته ودر مرز خویشتن خویش حرکت کند آیا نیازی به اینهمه دستگاههایی نظارتی وسیستم های پیچیده قوانین وآیین نامه های هزار توو پرونده های چند هزار برگی در دادگاهها وزندان های عریض وطویل وریخت وپاشهاو جنگ و ستیز ها هست ؟ظاهرا”جهان وتر جیحا ” خاور میانه در تربیت انسان مانده است وتا این موجود ساخته نشود ودر لباس انسانیت در نیاید کمیت ما همچنان لنگ است و دستگاههایی تربیتی و فر هنگی ما مسئول .
    آن حکایت “دیوجانس “رادر غزلیات شمس به زبان مولوی شنیده ایدکه آنرا به زیبایی آراسته است که :
    دی شیخ گرد شهر همی گشت با چراغ +کز دیو ودر ملولم وانسانم آرزوست +
    گفتند جسته ایم ما یافت می نشود + گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

    وبالاخره انسان آنسان که انسان است؛ هنرمند وچشمه عشق چون آن گلی است که خود را برای همزیستی با بلبل همراه می سازد و از همدمی با او لذت می برد و همه آحاد بشری را مخلوق زیبای خدا می بیند وهمه را نیکو می انگارد و بقول سعدی آن شاعر بلنداندیش ایرانی همه را؛ اعضایی یک پیکرجهان می پندارد که کردار و گفتار همه ما این جهان را می سازد ومی سراید :

    بنی آدم اعضایی یک پیکرند+که در آفرینش زیک کوهرند*چه عضوی بدرد آورد روزگار +دگر عضو ها را نماند قرار *تو کز محنت دگران بیغمی+نشاید که نامت نهند آدمی *
    راستی نمره ما در هنر انسان بودن چند است !؟

    آمل-صلواتی

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "یادداشت وارده /هنر انسان بودن"