امروز چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸ و ساعت ۰۱:۰۳ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ | ساعت انتشار : ۲۱:۵۰ | کد خبر : 61585 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • سپردن حوزه فرهنگ وهنر بدست متخصصان یادداشتی از محسن مرعشی مرزنگو

  • دسته بندی مطلب : یادداشت | تعداد بازدیدها : نفر
  • امروز دیگر وقت جولان دلواپسان در حوزه ی هنر و فرهنگ نیست. بلکه مدیریت این امر باید به متخصصان آن سپرده شود تا جامعه ی ایرانی, اقتدار گذشته ی خود در فرهنگ و هنر را بدست آورد. چند روزی است خواندن دسته جمعی ترانه ای “غیر مجاز” توسط دانش آموزان برخی مدارس جنجال به پا کرده و بد جوری داد دلواپسان فرهنگ را در آورده است!بگذریم از اینکه باید اذعان داشت اگر چنین سر و صداهایی در حیطه ی اقتصاد و معیشت شهروندان هم وجود می داشت, اوضاع و احوال امروزمان اینگونه نبود!اما بحث این است که در همان حوزه ی فرهنگ, به واقع خواندن ترانه ای با واژگان منشوری توسط کودکان تا چه اندازه سبب تنش فرهنگی شده است و سپس باید دید چه شد که اینگونه شد؟!شواهد موجود در جامعه نشان از این دارد که تدابیر چهل ساله ی فرهنگی ما شکست خورده است!بد نیست مروری اجمالی به سه نسل دهه ی بیستی ها و پنجاهی ها و هشتادی ها داشته باشیم. نسل پدران ما که کودکی  و جوانی خود را در حکومتی پیشین گذراندند, انقلابی شدند و پس از آن نیز وظایفشان را در قبال تجاوز دشمن به خاک میهن, به بهترین شکل ممکن به انجام رساندند.آنها غالبا افرادی ایده آل گرا, مبادی آداب و معتقد بوده اند که سعی در حفظ سنتها و ارزشهای نظام خانواده و اجتماع داشته اند.دهه ی بیستی ها اهل اندیشه بودند و در دوران طلایی فرهنگ و هنر ایران, جوانی خود را طی کردند. کتاب می خواندند و در هر اندیشه ای; چه چپ و چه مذهبی و سایر گرایشها, اهل مطالعه و تفکر بودند و قدرت مباحثه داشتند.و چه بسا همین پویایی این نسل, سبب انقلاب ۵۷ شد!نسل بعدی, من و همسالانم هستیم که حوالی انقلاب پا به عرصه ی حیات مادی گذاشتیم.این نسل هم به تاسی از والدین, تا حدی اخلاق گرا بود. اما در بحران انقلاب و جنگ و هجمه ی تفکرات ایدئولوژیک و تناقضهای موجود بین گفتار و رفتار متولیان مملکتی و نیز حضور در کوران نابسامانی های سیاسی و اقتصادی, دچار تزلزل شده که در واقع نسلی سوخته به شمار می رود. نسلی که به دلیل شرایط ناصحیح زندگی, در ناخودآگاه به غم و اندوه تمایل پیدا کرده و خیلی سخت می خندد و دیر شاد می شود!کودکیِ نسل ما از یک طرف با جنگ و خمپاره و موشک و تشییع جنازه ی شهدا مواجه بود و از طرفی شاهد اعدام های سیاسی و نیز طنابهای دار و شلاق زدن ها در ملا عام, همچنین ترویج فرهنگ غم و اندوه توسط رسانه ها و صاحبان آن در جامعه بوده است.دهه ی پنجاهی ها بیش از نیمه ی زندگی خود را زیر کوهی از مشکلات مختلف گذراندند و شاید مهمترین انگیزه ی زندگی این نسل, امید به آینده ی فرزندانشان باشد. آینده ای که برای آنها نابود شد و حاصلی نداشت و این کمبود را در پیشرفت فرزند جستجو می کنند.اما نسل سوم, نسل فرزندان ما و یا همان دهه ی هشتادی ها هستند.نسلی که به سبب دسترسی به اینترنت و اطلاعات, در مقام مقایسه با نسلهای پیشین, بسیار باهوش تر, آگاه تر و با دانش تر هستند.نسلی که به سبب ارتباط روزانه با هم نسلان خود در سایر نقاط جهان و به واسطه ی سیستمهای ارتباطی پیشرفته ی عصر حاضر, در پذیرش افکار و اعتقاد و آداب زندگی, به نرمی و سادگیِ پدران خود نیستند و هر توجیهی را جز با ادله ی منطقی و علمی پذیرا نیستند.نسل جدید از همان دوران کودکی, دست کم در فضای مجازی, زندگی آزاد و بدون تحکمِ بزرگتر را تجربه کرده است. ضمن اینکه والدین آنها زخم خورده ی سانسور و اجبار و اندوه بوده اند; پس طبیعی است که این مادر و پدر سعی در ایجاد دنیایی شاد و به دور از تفکرات متحجر برای فرزندان خود خواهند بود. پس این آزادی در خانواده ی نه چندان سنتی, در کنار دسترسی به اطلاعات آزاد, دست به دست هم داده است تا نسل سوم, نسلی پرسشگر, مطالبه گر و پر تحرک باشد.چنین نسلی بی گمان تسلیم محض ایدئولوژی نخواهد شد و به فیلترینگ و اجبار و زور واکنش نشان خواهد داد. همانگونه که به سادگی از فیلترهایی چون ماهواره و تلگرام و توییتر و فیسبوک و اینترنت گذر کرده است! پس مدل امر و نهی به این نسل, نمی تواند از مدل نسلهای قبلی باشد و امروزه می بینیم که چنین رفتاری جواب عکس  داده است.      مشکل اینجاست که دلواپسان فرهنگی, یا نتیجه ی اسفناک چهار دهه اشتباهات خود را نمی بینند و یا قصد برخی از آنان, زدن تیشه به ریشه ی فرهنگ جامعه است که البته در این مورد, شوربختانه موفقیتهای بسیاری برای این قشر حاصل شده است!این زخم های بی هویتی, امروز سر باز کرده و به لطف فضای اینترنتی در دسترس همگان قرار گرفته است.جامعه ای که در هنر و فرهنگ زبانزد بود, امروز گرفتار تفکری سطحی و نگاه بی عمق جامعه به فرهنگ و هنر گشته است.تا اندازه ای که زنگ خطرِ انحطاط فرهنگی ما, با خواندن آواز جمعی کودکانی در مدرسه از ترانه ای بی محتوا, به صدا در آمد !هر چند آگاهان جامعه از سالها قبل خطری اینچنین  را گوشزد کرده بودند, اما همچنان گوش شنوایی نیست. بد نیست مروری داشته باشیم به سیر این تهاجم فرهنگی از ناحیه ی دلواپسان حوزه ی فرهنگ; تهاجمی که این بلبشوی فرهنگی را مدیریت کرده است.پس از انقلاب ۵۷, متاسفانه نگاه غالب مسئولان به هنر و هنرمند, نگاهی مغرضانه و مجرمانه بوده است. به گونه ای که حتی هنرمندان سرشناسی که در صفهای اول انقلاب حضور داشتند, مجبور به ترک وطن گشتند.در همان ابتدای سالهای پس از انقلاب, اجازه ی فعالیت تعداد زیادی از هنرمندان محبوب جامعه گرفته شد و سبد فرهنگی شهروندان تهی از محصولات ارزشمند شد.بسیاری از هنرمندان خصوصا اهالی موسیقی و سینما; از خوانندگان و آهنگسازان و بازیگران ممنوع الکار شدند. شعرا و نویسندگان بیش از پیش دچار حذف و سانسور شدند. تا سالها نوار کاست و ویدئو, جرم بود و حکم قضایی داشت! در اواسط دهه ی هفتاد  که اندک اندک فعالیت موسیقی پاپ آغاز شده بود, تقریبا همه ی صداها, کپی شده از خوانندگان اخراجی بود .حتی اجرای مراسم مذهبی و اعتقادی جامعه هم تحت الشعاع قرار گرفت و مداحان مطرح حکومتی با تاسی از ملودیهای پاپ و رپ, درگیر جذب مخاطب شدند که این نیز ضربه ای دیگر به ریشه ی فرهنگی جامعه بود. تلویزیون انحصاری کشور در انتشار نسخه ی تئوریسین‌های تک بعدی جامعه, مهمترین نقش را ایفا می کرد و پخش کنسرتها و اجراهای موسیقی را ممنوع کرد و تا سرحد ابتذال,  دست به سانسور فیلمها و برنامه های هنری زده و حتی برای نشان دادن اتفاقیِ ساز, از مردم پوزش می خواست!در حالی صدای مرد اول آواز ایران سانسور شد و به جرم همراهی با جامعه, نوای جاودانه ی او حتی از سفره های عبادت مردم برچیده شد که در روزهای انتخابات و برای کسب آرای بیشتر, برخی از کاندیدای مورد وثوق نظام, با خوانندگان بی هویت عکس یادگاری می گرفتند و این تناقضی غیر قابل هضم برای آگاهان و روشنفکران جامعه بود!پس امروز اتفاق خاص و جدیدی نیفتاده که اینهمه در بوق و کرنا شده است. چقدر در ارائه ی محصولات فرهنگی ارزشمند به جامعه کوشش شد که حالا همراهی عده ای با یک اثر سخیف موسیقایی اینهمه نگرانی ایجاد کرده است؟! این روند طبیعی جامعه و سیاستهای فرهنگی متولیان آن بوده است و به واقع اگر کسی جز این انتظاری داشت, به خِرَد و اندیشه ی خود باید شک کند !هنوز هم پس از چهار دهه از انقلاب و در عصر ارتباطات, جامعه ی ما اسیر سانسورهای فرهنگی و هنری است.پُر واضح است که نسل جدید این روند را نمی پذیرد و در قبال آن واکنشی تند خواهد داشت.امروز دیگر وقت جولان دلواپسان در حوزه ی هنر و فرهنگ نیست. بلکه مدیریت این امر باید به متخصصان آن سپرده شود تا جامعه ی ایرانی, اقتدار گذشته ی خود در فرهنگ و هنر را بدست آورد. /محسن مرعشی

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "سپردن حوزه فرهنگ وهنر بدست متخصصان یادداشتی از محسن مرعشی مرزنگو"