امروز پنج شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸ و ساعت ۲۱:۴۱ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷ | ساعت انتشار : ۲۳:۰۳ | کد خبر : 61031 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • تلمیحاتی برتناقضات” فریدریش ویلهم نیچه “FRIEDRICH;WILHELM;NIETCHE

  • دسته بندی مطلب : مقالات | تعداد بازدیدها : نفر
  • فریدریش ویلهم نیچه؛فیلسوف ؛شاعر ؛منتقد فرهنگی و فیلوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی بود که آثارش تاثیری عمیق برفلسفه غرب وتاریخ اندیشه مدرن برجای گذاشت در اکتبر (۱۸۴۴)میلادی دیده به جهان گشود و در (۲۵) اوت (۱۹۰۰)میلاد مسیح دیده از جهان مادی بربست  وبه کاینات وذرّات هستی پیوست.

    پدرش کشیش بود و خود او در ابتدای سنین خود ؛یک کشیش کوچلوبطو ریکه دوستان او را عیسی در محراب خطاب می کر ده اند ؛ هوش عمیقی داشت بطوریکه در (۲۴)سالگی به کرسی فیلوژیست کلاسیک  دانشگاه بال دست یافت که جوانترین فرد در نوع خود در تاریخ دانشگاه بود اماّبعد هابه خاطر بیماری که در تمام طول عمر با او همراه بود  ؛از سمت خود در دانشگاه بازلکناره گیری کرد از عجائب روزگاران که به جای اعتراض به شیوه حیات و واستمرار زندگیش  بابت بیماری ؛چون عارفان مسلمان(مولوی)که درد را وسیله ای برای نزدیکی به خدا می دانستندومی سرودند:

    الهی سینه ای ده آتش افروز     ***    در آن سینه دلی وان دل همه سوز

    هرآن دل را که سوزی نیست ؛دل نیست **** دل افسرده ؛غیر از آب و گل نیست

    فریدیش نیچه بیماری خود را موهبتی می دانست که سبب زایش افکاری نو در وی شده است .

    وعجیب تر اینکه این بیماری در سن ۴۵ سالگی  قوای ذهنی اورا بطور کامل ساقط  می سازد بطوریکه دچار فرو پاشی کامل ذهنی می گردد و بباقی عمررا تحت مراقبت مادرش و پس از فوت مادرش تحت سر پرستی و حفاظت خواهرش الیزابت فورسه واقع می شود که پس از (۱۱)سال با جهان مادی خدا حافظی می کند و جسم بخاک می سپارد .

    نوشته های او شامل مباحث اخلاقی ؛زیبا شناسی  ؛تراژدی و خدا باوری وخود آکاهی نیز می گردد ؛او انتقاداتی  علیه حقیقت مطلق و،ابر مرد و بازگشت جاودان را مطرح کرد .مطالب او و تئوریهایی که نیچهمطرح کرده سراسر تناقضات است که به شّمه ای از آن اشاره می شود

    از جمله تئوریهای ”  فریدریش نیچه : “ارزشها ذاتابی اعتبارند ؛هیچ چیز در ذات خود دارای ارزش نیست

    در پاسخ باید گفت همین مقولاتی که ایشان مطرح می فرمایند دارای ارزش هست و یاخیر ؛اگر فاقد ارزش هست ؛نیاز به بیان ندارد و اگر صاحب ارزش هست پس صحبت جناب فیلسوف نیچه نقض می شود وانگهی جناب ایشان ادعا کردند که دارای تباری از خانواده سر شناس لهستانی اند و نوشته است کهآلمانیها دارای ملتی بزرگ هستند چرا که مر دمشان خون لهستانی دررگهایشان جاری است واشاره می فر مایند من به لهستانی بودنم افتخار می کنم که حدود یکصد سال پیش به واسطه باورهای مذهبی شان) پرو تستان)مجبور به ترک خانه و سر زمین خود شده اند و نام اصلی من نیستکیNAISYIKYاست که بهNIETZCHEتغیر یافت راستی اگر این صفاتی که برای خویش بر شمردند و خود را از تبار بزرگ و با خون لهستانی و برتری نژادی و قومی معرفی می فر مائید اگر ارزش نیست پس چیست؟ و آیا این امورات در ادبیات و فر هنگ ما بوی برتری و تفّوق  وارزش نمی دهد ؛پس احساس می شود که جناب نیچه دچار تناقضات  بسیاری شده است که خودش از حل آن عاجز است .

    جناب فیلسوف پست مدرنسیم مانیچه استدلال می فر مایند ؛اگر طالب خوشی و آرامش روح هستی پس ایمان داشته باشد واگر طالب آنی که مرید حقیقت باشی ؛پس تحقیق و جستجو کن ؛راستی ایمان از مقولات اخلاقی است و امری درستی است که بباطن انسان برمی گردد و حقیقتاامتساک بدان مایه آرامش است,وانفکاک از آن موجب رنج ولی جناب نیچه با اخلاقیات میانه خوش ندارد و خود را اخلاق ستیز معر فی می کند وارزش گزاری های اخلاقی را زیر سئوال می برد ومی فر مایند کلی ترین فر مول در بنیاد هر دین ؛اخلاق است آیا ایمان از مقو لات اخلاقی است ویا امر تجربی ودر حوزه استقرایی و حوزه حسی جای دارد!؟ تازه جامعه برای اینکه به کمال برسدودر آرامش که یکی از مقولات مورد تائیدنیجه است باید از اخلاق و قانون که دو بال اداره جامعه هستند تبعیت کند که هیچکس و جامعه ای از هرج و مرج و آنار شیست و بی نظمی و بی قانونی به جای نمی رسد حتی جناب نیچه که در چنین جامعه ای فرصت های سازندگی و نهادها و مراکز تعلیم و تربیت زایل می گردد و تمام ظرفیتها و منابع همه نابود می شوند و چیزی نمی ماند حتی جناب فریدریش نیچه تا تمام استحکامات  وسنگر های فرهنگی و سازندگی را به سخره بگیرد؛اینها اشکالات بزرگ و ابهامات  تئوریهای آقاینیچهاست وخوداو می گوید که چنان کن و چنان نکن تا سعادتمند شوی من این را گناه نخستین عقل می دانمودر جای دیگر ؛جهان خرد گرا را که در فلسفههگل به تصویر در آمده باطل می انگارد و بحران جامعه و بن بست آنرا همان بنبست خرد و عقل معنی می کند و فلسفه مدرن را همان بن بست خردباوری معنی می کند گر چه در باب عقل و عشق بین اهل حکمت و اشراقیون منازعاتی هست که گاه فیلسوف عقل را به مر تبه ای می رساند و می فرمائد که:

    عقل اگر دشنامم دهد من راضییم ****چون که فیضی دهد از فیاضم

    که اشراقیون در پاسخ می گویند :

    رهاکن عقل را با حق همی باش ****که تاب خور ندارد چشم خفاش

    و یا فلاسفه می گویند :

    پای استدلالیون رو بین بود ****پای رو بین بس با تمکین بود

    که  فیلسوف نامور آملی ایرانی معاصرجناب علامهّ حضرت حسن زاده مطرح می فرمائیند که برای رسیدن به مبداِی لایزال هستی هر دو اینها لازم است که دلیل و برهان و عشق را بهم سازی و اکسیری پدید آوری تا به ذات مبارک حق تعالی نایل شوید. ورد فلسفه رانمی  پذیرندکه فلسفه حرف می آورد و عرفان سکوت ؛آن عقل را بال وپر می دهدواین عقل را بال و پر می کَنَد آن نور است  واین نارواز آن دلشاد شوی وازاین  دلدار(لطایف ۲مآثر آثارعلامه حسن زاده)ودر استحکام فلسفه می فر مایند :

    پای استدلالیون چو بین بود ****پای چوبین بس  بی تمکین بود

    البته آقاینیچهدر مقوله عقل؛ تنها نیستند بلکه ایمانوئل کانت فیلسوف شهیر و صاحب نام آلمان با انتقاد از مابعد الطبیعه ؛به نوعی دستور توقف بلند پر وازیهای عقل انسانی را صادرمی کند  و تنها راه شناخت و دست یابی به معرفت را فقط مشاهده و تجربه حسی می داند که پایه های علوم تجربی را روش استقرایی می سازد که از آن علم الابدان وعلوم فیزیک وحاصل می شود که در آن بحثی نیست ولی معرفت انسان تنها به امور حسی بر نمی گردد؛بساری از معارف بشری با مکیال حس اندازه گیری نمی شود ؛عشق و محبت وعبارات الفاظ اصلاابزار سنجش مادی ندارند تا به حس در آیند ؛انان مفاهیم قلبی اند و با جان و روان و روح انسانها سر و کا ردارند .

    نهفته معنی نازک بسی است در خط یار ****تو فهم آن نکنی ای ادیب من می دانم

    نیچه می گوید مردم عوام ؛اشخاص برجسته و تاریخ ساز را ؛دیوانه می پندارند واضافه می کند که اودیوانگی را روشی برای مقابله با سنن دیرین و ارتباطات  غیرمنطقی می داند که البته در تاریخ ما هم داریم بهلول برای دادخواهی مردم ومخالفت با حکومت وقت خود رادر هیبت دیوانهها ظاهر می ساخت و براسب چوبین سوار می شد و برای احقاق حقوق مردم به زبان طنز و آمیخته با سادگی و الفاظ نازل بیان می کرد و یا کلیه و دمنه در تاریخ ایرا ن به زبان سنگین ولی شیرین حیوانات تحریر شدظلم و جور حکاّم را بنماید تاآنهارابه راه درست بنماید ولی این دلیل نمی شود چه تمام انقلابات جهان تحت رهبری انسانهای خلاق؛ ومتفکر و دارای آرمانهای متعالی متحقّق؛ شدندکه باید پذیرفت اندکی در ادراک آرمانها در بازه های زمانی باهم تفاوتهای دارند وتا شنیدن وفهم صداهای آنان اندکی تعّلل داشته اند واین در تناقض است که مردم اعصار؛ پیشگامان تاریخ خویش را دیوانه خوانده باشند مگر در آلمان و ارو پا چنین باشد که ما نشیده ایم ! ونخوانده ایم؟.

    فریدریش نیچهتعریف درستی از علم نشان نمی دهد ؛فلاسفه گذشته ما همچونامام فخر رازیعلم را تصّور و تصدیق معرفی می کردند و آیندگان بعد از نیچههمچون سرکارل پوپر ” (SiR;KAREL;POPER)از علمای سده بیستم (۱۹۰۲- ۲۰۱۹)علم را حدسها و ابطالات معرفی می کند وملاک فارق علم از غیر علم را درجه ابطال پذیری آن می شناساند وصدرالمتالهین فر ماید العلم وجود نوریُمحیَطَ مبسوط بسیطعلم گوهر نوری قائم به ذات خود است (لطیفه ۱۴۶*ص-۱۶۳)از کتاب شریف  ماثر آثار علامه حسن زادهولی جناب فیلسوف بد بین و نهیلیسم ما آقاینیچه اصلاانگار همه چیز میکند ؛او علم را مجموعه ای از قرادادها یی مفید می داند که مثل افسانه ها ؛مخلوق ذهن است وهیچ پایه ای در واقعیت ندارد وصراحتامی گوید علم بیانگر حقیقت نمی باشد زیرا حقیقتی وجود ندارد.

    جناب نیچهصراحتاابراز می کند علم مانند دین و اخلاق و هنر کو ششی است برای شکل دادن به جهان و تبدیل آن به چیزی درک پذیر برای  ذهن انسان ؛زیرا حقیقت وجود ندارد فیلسوف بزرگ آلمانی لهستانی اصل ما؛ کم لطفی می فر مایند و یا به نوعی سفسطه همچون سو فسطائیان انکار حقیقت می کنند وهمه را هیچ می دانند؛غافل از آنکه هیچ ؛هیچ است ؛اصلاوجود ندارد تا در بابش حرف زد .

    همچون برخوردهایی ازبرخی از شعرای ما سر می زندکه سروده اند :

    جهان هیچ است و ما هیچ و همه هیچ ****ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

    ویا در نصایح اخلاقی سروده اند :

    دنیا نسزد از او مشّوش بودن ***      از سوز غمش دمی در آتش بودن

    ما هیچ و جهان هیچ وغم و شادی هیچ ****خوش نیست برای هیچ نا خوش بودن

    جناب استاد دیار غرب چنان نا پرهیزی می کنندو تحریر می فر مایند حقایق دروغی بیش نیستند وآنگاه اضافه می کند ما انسانها محصول دروغ هستیم فیلسوف شاعر ما جناب نیچهحداقل برای اثبات کلامشان و انعقادش در ذهن ؛از استدلال  تمتّعی دارند و یقین دارندکه کلام شان درست است واز سوی هیچ حقیقتی موجود نیست ؛سئوال می شود این کلام شما حقیقت دارد و یا خیر !/ اگر حقیقت دارد که خود انگار حقیقت را تئوریزه کر ده اید؛ پس تناقض به میان می آید و مورد تائید نیست واگر هیچ حقیقتی موجودنیست ؛پس خود ابطال تئوری خود کر ده اید و تئوری شما عاری از حقیقت است؛ظاهرا نیچه با الفاظ شاعرانه ای که دارد در دل مردم اعصار نفوذ کر ده است وگرنه خود در بیان؛ مبطل حق است و مبطل حق نمی تواند اثبات حق کند ؛آیا غیر این است شما چگونه می اندیشید ؟.

    فیلسوف قرن (۲۰)دیار غرب مان جناب ویلهم نیچه باز بر اسب مراد می تازد و می فر ماید ماوراالطبیعه را رهاکنید واز زندگی لذت ببرید و اشاره می کند باید فراتر از یک انسان بود وبا دیونیسوسخدای شراب در یو نان باستان همراه شد که با تمام بد بینیها ووضعیت تراتژیک خویش برقصیم

    بیماری سهمناک آنچنان بر طبع و سرشت “فریدریش” تاثیر گذاشت که اواززیباییهای دنیا ؛تنهاشراب و رقص رامی بیند وبعد تنفر از همه چیز و برای نشان دادن بی اعتنایی و اعتراض به دنیا آن سبیل ضخیم و پر پشت را بر بام وبالای لبان ضخیم  خویش به نمایش می گذارد تا بقول خود از هرچه دنیاهست پر هیز کند ؛غافل از آنکه دنیا محصول تفکر و تلاش ماست واگر نیکوست خود ساخته ایم و اگر بد نماست  حاصل تفکر و تدبیر ماست که درادبیات ما به نقل ازناصر خسرو قبادیانی داریم :  

      نکوهش مکن چرغ نیلو فری را ***برون کن زسر باد خیره سری را

    تو چون خود کنی اختر خویش را بد **مدار از فلک چشم نیک اختری را

    ودر مباحث دینی مان بکرات دیده و شنیده می شودکه بهشت و جهنم محصول اندیشه و اعمال ماست و بعد تو صیه می شود اگر می خواهید به بهشت آخرت برسید ؛دنیا تان را بهشت کنید که الدنیا مزرعته الاخرهبقول شیرین ؛حکیم ابوالقاسم فردوسی :

          فریدون فرخَ فرشته نبود      ***  به مشک وبه عنبر سرشته نبود

         به داد و دهش یافت آن نکویی ****تو داد و دهش کن فریدون توایی

    فیلوژیست کلاسیک بزرگ آلمان حضرت آقاینیچه که آثارش تاثیری عمیق بر فلسفه غرب و تاریخ اندیشه مدرن برجای گذاشت در یکی از تئوریهایش ؛عالم پس از مرگ را رد می کند و آنرا خرافه می انگارد و سرابی بیش نمی داند و کسانی که عالم پس از مرگ را وعظ می کنند ؛مذمت می کند ؛بطوریکه در کتاب چنین گفت زرتشت واعظان مرگ را اینگونه تو صیف می کند :”اینان افراد هولناکی هستند که یا برای شهرت دست به چنین اموراتی می زنند ویا قصد کشتن شهوت را دارند اماّ نمی فر مایند اگر در جامعه ای قوای شهوانی کنترل شود شهوات انسانی درست هدایت گردد ودر قالب خانواده خودرا بنماید امر پسندیده است که آنگاه حداقل تعرّضات جنسی کاسته خواهد شد و مسائل جنسی تحت نظام به خانواده وتربیت اجتماعی وسازندگی آسیب وارد نخواهد کرد؛وانگهی اعتقاد به آخرت حداقل آن انتظام بخشی به امورات دنیوی است و ابزاری است برای کنترل جرائم و سوق دادن آن بسوی کمال و سازندگی و رفاه تا بقول کارل پوپر فیلسوف لیبرال دمکرات اتریشی الاصل جامعه به رفاه و آسایش برسد و جناب نیچه نمی داند از خراب کردن چنین نهادهای فرهنگی و اجتماعی چه طرفی می بندد!؟

    درست است انسانهای بزرگ در ظرف زمان و مکان جای نمی گیرند وشاعر فیلسوف ما جناب نیچه از این دست آدمهاست که در غرب و شرق علی رغم عمر کوتاه ۵۶ساله اش که ۱۱سال آنرا)از سال۱۸۸۹ )دچار جنون و از خود باختگی بوده و قوای عقلی واستدلالی اوکلازایل گشته و ذهن او فرو ریخته بود که تنها در بازه زمانی ۴۵ سال راتوانسته ادراک کندوآنهمه آثار و تموّجات فکری پدیدار نمایدکه بخشی از آنرا دوران طفولیتاو پر کرده است .

    انتظار می رفت آهنگ سازفیلسوف ما حرفهای ماندگار بزند تا آرای او پارادایم و دایمی شودودر هر عصری دلفریب و هواخواه خاص خودش را داشته باشد؛نه دیوارهای فرهنگ و ارزشها و اخلاقیات را فرو ریزد.

    خراب کردن اخلاقیات و برهم زدن دین وآخرت مردم فایده آن چیست ؟جز بهم ریختگی جامعه وتخریب پایگاههای روانی آدمهاو صدورجواز برای هر امر؛نهیی وفرو ریختگی آن ؛این حقیقت انسان است که اصل و نصب و اقلیم و جغرافیا را دور می زند وبه وجوداخلاقیات وانسانیت می بخشد .

    * گفتا زکجایی تو ؛تسخر زدو گفتا من ***نیمیم زترکستان ؛نیمیم زفرغانه

    حقیقت انسان همان وجود عقلی اوست وگرنه در ماده و جسمانیته با دیگر حیوانات متماثل وهم کفو هم هستند و شاید در بسیاری از امور ضعیف تر از حیوان می باشند وبه قول مولوی ارزش انسان به علم است وجناب نیچه هم علم را رد می کند و هم ارزش را مردود می شمرد :

    جان ما از جان حیوان بیشتر ***از چه زان که فزون دارد خبر

        جان نباشد جز خبر در آزمون ****هر که را افزون خبر؛جانش فزون

    شیوه تحقیقاهل یقین به مطالب حقیقیه یا با نظر و استدلال است که شیوه حکماست ومشائیون و یا از طریق تصفیه و استکمال است که طریقت اهل فقرا وعرفاواولیائ است

    نیچهکه در فلسفه اشتهار دارد واز علمائ اهل حکمت است ابزارش برای رد مفاهیم اولیات وبدیهیات که واضحات حیات بشری هستند از قبیل ؛حق و ارزش و

    چیست ؟فیلسوف بدون دلیل نمی باید سخن بگویدوما نیز وظیفه نداریم بدون دلیل سخن اشخاص را حاشاکنیم که از شانیت انسانی بدور است بقول شیخ بزرگوار ابو علی سینا در تصّلب به عقیده اش مکرر در کتبش فرموده است :

    ان مَن تعودان یصدق من غیر دلیل فقد انسلخ عن الفطر ه الانسانیه هرکس عادت کرده است بدون دلیل تصدیق کند از فطرت انسانی بدور شده است (ص—۳۴-انسان و قر آن علامه حسن زادهآملی )

    نیچه جهان خردگرا را که در فلسفه هگل به تصویر در آمده باطل می انگاشت و بحران جامعه و بن بست آنرا همان بن بست خرد و عقل وبن بست فلسفه مدرن را همان بن بست خرد باوری می داند ودر کتاب غروب تنهامی گوید با انکار خداو با انکار مسئولیت در برابر خداست که ما جهان رانجات می بخشیم .

    جناب نیچه با رد عقل و خرد گرایی باز بر یافته های خود قلم بطلان کشیده است ؛خرد ورزی و عقل گرایی و توسل به عقل حتی اگر عصاره و نیجه کار حسّی و از محصولات قوای حاسه هم باشدو نگاه تردید آمیز به این یافته ها باز حکایت از انحراف بزرگ نیچه است چه آنگاه ابزاری برای خرد و باور های مان نمی ماند  وجناب نیچه با چه وسیله ای در پی رد آنهاست عقل در متون اسلامی آنچان جایگاه دارد که شناخت عقلی را شناخت کامل و شناخت حسی را دون آن می پندارند در حالیکه دلایلی بر ابطال آن قید نشده است .

    گرچه عده اینیچهرا فیلسوف بدبین معرفی می کنند ولی معتقدند او پایه گذار فلسفه خوش بینانه مبتنی بر اراده انسانی وآزادی بوده است ؛لابد درنوشتارخدا مردهاست اورا اینگونه یافته اند که می گوید با انکارخدا و با انکار مسئولیت در برابر خداست که ما جهان را نجات داده ایم وتاکید می کند چیزی فراتر از ذات جهان و فراتر از ماده نیست ودیکته می کند ماورالطبیعه را رها کن و از زندگی زمینی لذت ببریدواگر از جناب فیلسوف شاعر پیشه مان بپرسیم لذت شعر زمینی است و یا از عمق جان انسان می جوشد و به او انرژی و حیات معنوی می دهد از جنس ماده است ویا ورای ارزشهای مادی هم ؛چیز هایی هست که انگار آن عاقلانه نیست گویا جناب نیچه بین دنیای مادی و بقول ایشان زمینی و مابعدالطبیعه دیواری کشیده اند و صف بندی نموده اند؛حال آنکه جهان مادی و ماورای آن وحدت واحده دارندوجدایی از آن امکانپذیر نیست گر چه دامنه فیو ضات فیلسوف هم بر رد جهان واحد وحدت وجود یه هم رسیده باشد . وبدین طریق بارونق الحاد و بی خدایی می خواهد جهان را نجات دهد گرچه ذات جهان ماده و ماتریال هست وماتریالیستها به ماده محض معتقدند و فراتر از آنرا نمی بییند که هیچ استدلالی برای بیان خود نمی آورند ولی آیا  با اتکال به بی خدایی همه امورات جهان حل می شود و جنگ و کشتار و گرسنگی و لاابالیگری  ها وفسق و فجور پایان مییابد وانسان به ابر انسان شدن تبدیل شود که در او رنج وبیماری و فلاکت رخت بربندد و شادمانی و نشاط در او ایجاد شود  آیا می دانیم  اعتقاداتولو اندک افسار برنفس فزون خواه می زند و موجب مهار آن می شودوبه قوای نفسانی  اعتدال می بخشد.

    بسیارینیچهرا یک نهیلیست می دانند ولی خود او بار ها علیه نهیلیست موضع گرفته است ؛راستی کسی که بینانهای هستی و خدا باوری و ارزشها و اخلاقیات را  باطل انگارد و معتقد باشد هر اخلاق و دستور اخلاقی طبیعت بردگی  و حماقت را پرورش  می دهد ؛زیرا روح رابا انظباط تحمیلی خود خفه و نابود می کند ؛می تواند نهلیست نباشد!؟ ؛برخی علی رغم مخالفت او با خدا؛ اورا عارف معرفی می کند و شاید این به خاطر طبع شاعرانه ای که دارد و الفاظ شیوایی که در ادبیاتش استفاده شده باشدویا آهنگی که می نوازد ؛فلسفه اورا فلسفه محض (مثل فلسفه کانت)نخوانندوگر نه ؛عرفان تعلّق  به ذات باریتعالی است  وعارف سالک  چنان سیر کند که خدا را بشناسد ؛این سیر الی الله که با شناخت خدا تمام شود و ابتدای سیر فیالله است که سالک بعد از شناخت خدا ی چندانی سیر کند  که تمام صفات و اسامی و افعال خدا را در یابد و علم و حکمت خدارا بداند وتا زنده باشد در این کار باشد(ص-۲۵۲مآثر آثار*علامه حسن زاده(

    زاهد ظاهر پرست ازحال ما آگاه نیست ***در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

    آنگاه کسی که نه سالک راه خداست و نه به خدا و اخلاق و ارزشها و معاد و آخرت اعتقاددارد عنوان عارف بدهید ؛خیلی دوراز عقل است و فلسفه اش بر ما نا معلوم

    نیچهانسانها را بدو گروه تقسیم می کند :

    الفزبر دستان ؛خواجگان ؛والایان؛که اینان پایبند در غرایز و جسور و بیباکند و شاد ندو شایسته سروری و حکمرانی و اصالت وشرف از آن؛خواجگان است

    بدسته دوم از انسانها که اکثریتند زیر دستانند و بنده ومالامال از ترس ودروغ و تنبلی و کسالت که البته افلاطون هم چنین نظریه هایی دارد که مردمان جوامع بشری را به فلزات تشبیه می کند ؛آنی که ناب است ومنحصر بفرد و بی نظیر و تنها و شایسته حکمرانی ؛آنرا به طلا تشبیه می کند و بقیه را به نقره و مس ؛مثال می زند که قرب ومنزلت وارزش طلا را ندارند و از استعداد بالاتری بر خور دار نیستند وباید در سمت و شغل های دیگر به کار گمارده شوند و کسب روزی کنند ؛گر چه نظامهای سیاسی واقتصادی دنیا در توزیع ثروت و امتیازات جانب حق را نگاه نداشته و اقلیتی را بر گرده اکثریتی  سوار کرده و موجب سوئ توزیع امتیازات بین آحاد ملی شده ولی این دلیل نمی شود که قشر کار و تلاش واجرائی سطو ح پائین اجتماع را قشر کودن بنامیم .

    نیچه به تقلید شوپنهاور ؛انسانهای معمولی را بی فر هنگ و پست در نظر می گرفت و معتقد بود نوابغجمیعت حق طلب هستند.

    در برخی از تئوریهای فیلسو فان دیگر همگرائیهایی با تئورینیچهدیده می شود از آنجمله ؛ در تئوری مدیریت ؛نظریه های (XY)توسط داگلاس مک گریگور در کتاب مشهور بعد انسانی سازمان مطرح شد که در آن انسانها به دو گروه تقسیم شده اند “.

    گروه ( X):ذاتاانسانهای تنبل ؛گریزان از مسئولیت ؛بدنبال پاداشهای مادیند وباید تحت کنترل دقیق باشند .

    گروه (Y)تئوریYدرباب این گروه می گوید ؛اینان انسانهایی هستند که کار برای شان مانند بازی شیرین است و افراد با مسئولیتند واهل خلاقیت ودر کار ها خود کنترلی

    گروه (Z)توسط ویلیام اوجیبه تئوریهای فوق اضافه شدکه در آن نیرو ها به کار شان عشق می ورزند وبدنبال افزایش وفاداری و بهره وری و رضایت شغلی واشتغال پایدارند.

    داگلاس مک گریگوربدون آنکه توهینی به کسی واردکند؛ تنها بر اساس صفات مشخّصه نیرو ها آنان را تقسیم کرد ولی جناب نیچه نیرو ها را در منتهی ذلّت به (ارباب و رعیتی )و (آقا و اَدنا ) و(پست و عالی )و (زبر دست و زیر دست) تقسیم کرد که شان انسانی چنین نیست یکی مدام در ذلتّ بماند و آن دیگری پادشاهی کند. نتیچه اش می شود پلیدیها داعش ورعشآت جلیقه زرد هاعلیه زراندوزیهای ثروتمندان و حاکمیتهایمحض مدافع اقلییتهای متمولّ وکشت و کشتار ها وحشیگریها.

    نیچه چونآدام اسمیت پدر علم اقتصاد که معقتد بود در اقتصاد نباید دست برد چه معتقد بود دست نامرئی عرضه و تقاضا خود به خود به اقتصاد پویایی و تعادل می بخشد و آنرا به اشتغال کامل می رساند؛اختلاف طبقاتی را از ضرو ریات جامعه معرفی میداند وآنرا عامل اشتیاق وعامل چیرگی برنفس معنی می کند که امروزه تحت عنوان ترغیب به بخش خصوصی و دوری از اقتصاد دولتی از آن نام می برند تا به سر نوشت اقتصاد کمونیستی دچار نشویم که با طرح مبارزه با ثروتمندان و استثمار طبقه کارگر وحاکمیت های سر مایه داری که ارزش های افزوده ای که کارگران ایجاد می کنند را به جیب می زند ؛مشوق حاکمیتهای بی طبقه ای بودند که در آن همه چیز با کارگران هست و دیده ایم بعد از شصت سال به چه افتضایی رسیده است ؛دیوار برلین فرو ریخت و چین سیاست در های باز را بازی کرد وابر قدرت شوروی به چند بلوک (روسیه و گرجستان وارمنستان و…) تقسیم شده است و طرفی از شعارپرو لتاریای حهان متحد شوید نبسته است  وجهان به سمت نظام دو قطبی خطر ناکی افتاد که از کل ثروت جهان (۲۵۰تریلیون دلار ۸۶%آن یعنی معادل ۳۳/۴%آن فقط در امر یکاست وپس از امریکاچین ۹%وژاپن در رتبه سوم ودر مجموع بیش از ۹۰%کل ثروت جهان(شامل پول نقد ؛فلزات گرانبها؛سهام ؛بورس ؛منازل مسکونی و…)تنها دراختیار ۳۰کشور اول جهان قرار داردبه نقل از سایت مدیران ایران ) وبدین ترتیب از یمن غارت جهان امریکا و اروپا و چین ثروتمند ترین کشورها ی جهان هستند و اکثریتی از کشور های خاور میانه وافریقا در فقر روزگار میگذرانند وگاه در فقر مطلق که برای تامین قوت لایموتشان هم مانده اند ؛ودر ایران در این سالها نرخ فقر ۲۵% اعلان شده که با توجه به رشد قیمتها در سالهای اخیرو رشد کمتر دستمزد ها ؛پیش بینی می شود در سال جاری برشمار افرادی که زیر خط فقر زندگی می کنند ؛افزوده شود و شاخص جینی به سمت صد و ضریب جینی به سمت یک که نشان از افزایش فاصله طبقاتی و توزیع نا عادلانه ثروت در بین اقشار مختلف مردم ایران است افزوده شود درآماریکه صندوق بین المللی منشر کر ده اند ۲۰%فقیر ترین افراد در ایران تنها ۱/۵%در آمد کل را در اختیار دارند و۲۰%ثروتمندترین آنها ۹/۴۹%درآمد جامعه را از آن خود کرده اندواین نشان از عمق فاصله طبقاتی در ایران است ؛گر چه اختلاف طبقاتی وتوصیه بخشهای خصوصی موجب رقابت بین اقشار می شود و دراین مسابقه ارزش افزوده ها ایجاد می گرددوبر ثروت ملی افزوده می شود که امر درستی است ومی شود به نیچه این حق را داد که در آن سالهای ابتدا قرن بیستم تئوری درستی ارائه داد که موجب تعالی اقتصادی می شود ولی این ازمسئولیت دولتها در برقراری عدالت و کاهش ضریب جینی به سمت صفر که نشان از توزیع عادلانه ثروتهاست نمی کاهد بطوریکه امروز سوئد به لحاظ عدالت اقتصادی و توزیع ثروت در جهان مقام اول را داراست .

    زن از دیدگاه نیچه *ا:

    نگاه نیچه به زن نیز یک دید گاه سطحی و ضد ارزش است ؛او می گوید آنانیکه زن را ژرف می انگارند بدانند زنان آنچنان هم عمیق نیستند نیچهزنان راسطحی می نامد ومی گوید مرد را برای جنگیدن باید پروراند و زن را برای دو بار نیرو گرفتن جنگاوران جنگاور میوه بسیار شیرین دوست نمی دارداز این رودوست دار زن است ؛نگاه نیچه به زن یک نگاه ابزاری است ونه مو جودی در راستای تکامل؛وباز اضافه می کند همه چیز زن معماست وهمه چیزش را یک راه گشودن است که نامش آبستنی است که لفظ معما بودن زن و اینکه زنان بسیار سطحی هستند تناقض دارد (*۱پژو هشکده باقرالعلوم)

    نیچه در برخورد با زن آنچنان متنّفرآنه  برخورد می کند که می گوید :

    هر وقت بسراغ زن می روید تازیانه را فراموش مکنید

    واین در حالی است که در همان تاریخی که جناب نیچه می زیست زنان نامداری در جهان بود ه اند که افکار و اعمال شان به جهان شکل می داد از آنجمله :

    ملکه ویکتوریا طولانی ترین دوران پادشاهی بریتانیا را برای خود ثبت کرد سلطنت او از سال ۱۸۳۷یعنی ۷سال قبل از تولد نیچه آغاز شد و تا ۱۹۰۱)یک سال بعد از مرگ نیچه ادامه داشت ؛دورانی که تحت عنوان عصر ویکتوریا از آن یاد می شود ؛دورانی که به انقلابهای باور نکردنی و پیشرفتهای عظیم بریتانیا از حیث قدرت اقتصادی و صنعت و علم معروف شد و دامنه سلطنت او تا به کا نا دا و استرالیا گسترش یافت .

    ۲-ماری کوریماریا اسکلو دوسکا کوری فیزیکدان و شیمیدان لهستانی الاصل فرانسوی در سنه ۱۸۶۷در ورشو پایخت لهستان متولد شد ؛او کاشف رادیم و پولو نیم از هموطنان نیچه بود که جناب نیچه به برتریبودن نسل لهستانی می بالیدند.

     3-ودر عصر ما مارگارت تاچراولین نخست وزیر زن بریتانیا که ۱۱سال را در مسند فرمانروایی بوده و به بانوی آهنین شهرت یافت.

    ۴-خانم اپراونیفریاز جمله ۱۰(ده)زنی بوده اند که جهان را شکل داده اند و؛تاریخ ساز شده اند را می شود به خانم اپراونیفریاز توانمند ترین زنان دنیای مدرن نام برد که در دوران کودکی با فقر دست و پنچه می کردند تا آنکه به امپراتوری دنیای رسانه رسیده اند

    ۵-بانو ایندیرا گاندیدختررهبر استقلال و نخست وزیر پیشین هند ؛جواهر لعل نهرووهمسرفریبرز گاندیاززرتشیان هند وبودند که مبدع و مصدر تحّولات در دنیای معاصر شدند  ودر ایران هم زنان تاثیر گذار کم نبودند و نیستند که از معاصرین می توانیم از:

    الفپردیس ثابتییکی از ۸نابغه ای است که دنیارا متحول خواهد کرد ؛او استاد دانشگاه هاروارد و سومین زن در تاریخ است که با معدل صد(۱۰۰)ومدارج کامل از مدرسه پزشکی دانشگاه هاروارد امریکا فارغ التحصیل شد .

    بمینو اختر زند نخستین ایرانی که در سوئد استاندار شد.

    جدکترترانه رضوی  نخستین زن پزشک گوگل“.

    دپرو فسور رکسانا مصلحی محقق معروف در زمیته سر طان و متخصّص ژ نتیک متولد ایران و بزرگ شده کا نادا .

    ه-“انویشه  انصاریموفق درBEZENESEوصنعت و اولین بانوی کیهان نورد که هزینه سفر فضایی خود را پرداخت کرد.

    ودکتر مریم میرزا خانییکی از ده مغزبر تر ایرانی و استاد دانشگاه برینستون      امر یکای شمالی که با لقب سد شکن اشتهار یافت ؛واز جمله زنان موفق در دنیای نویسندگی می شود از خانم پروین اعتصامی شاعر پر آوازه ایرانی ؛سیمین دانشور نویسنده کتاب معروف سووشون و همسر جلال آل احمد و کریستین امانپور خبر نگاروهزاران زن بلند مر تبه ای که جز به اعتلای ایران و رشد و توسعه اقتصادی و تحصیل کمالات انسانی نمی اندیشند که با تصورات ارسطو افلاطون وتوماس اسمیت وفریدریش ویلهم نیچهونهضت صِرف زن سالاری و فمنیسم فاصله هاست .

     البته استاد و فیلسوف نیچه در تحقیر زن تنها نبودند؛بلکه از ادوار قدیم که ارسطو زن رابراساس  طبیعت خود محکوم با اسارت می دانستند و سزاوار شرکت در کار های عمومی نمی دانستند ودر آتن باستان تنها ۶۰%از شهر وندان حق رای در انتخابات حکومتی راداشته اند و زنان و بردگان را شهر وند نمی دانسته اندو زنانی که با برده ازدواج می کرده اند محکوم به بردگی دانسته و مستحق اعدام می دانستندو افلاطون فیلسوف نامدار یو نان با آنکه از برابری مردان و زنان حمایت می کرد خدارا سپاس می گفت که مرد را آفرید ودر دین یهود پسران ؛در نمازهای خود چنین می سرودند که خداوندا ترا شکر می گویم که ما را کافر وزن نیافریدی“(سایت مجازی*فاطمه رجبی) حتی توماس اسمیت اقتصاد دان لیبرال برای فقرا و فرو دستان و برای زنان جز نفس کشیدن حقی قائل نبودند وحتی در ارو پا در قانون برای مجازات زن توسط مردان حقی قائل می شدند و ضرب و شتم زنان را اقدامی روشنفکرانه می دانستند و شآن زن در در دیگاه اندیشمندان ارو پای لیبرال تا  1900میلادییعنی سال وفات نیچهاینچنین بود که این نگاهای افراطی  منجر به ظهور مکتب زن سالاری افراطی (فمنیسم ) شد .

    دلایل حضور نیچه در ایران :

    از جمله علل حضور نیچه در فضای ما ؛بیشتر از همه آرایفلسفی او وشاید هم نگاه او به زر تشت و حافظ و سعدی بوده است .

    نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت :
    زرتشتِ ایرانی و زرتشتِ نیچه
    نیچه در نخستین نوشته‌های‌اش نامِ آشنایِ‏Zoroaster‏را به کار می‌برد که از ر‏اروپایی به کار می‌رود..‏‎ Zoroaster‎نخستین بار در یادداشت‌ها

    نیچه در یادداشتی با لحنی دریغ آمیز می گوید اگر داریوش شکست نخورده بود ؛دین زرتشت بر یو نان فرمانروا شده بود وشاگردیهراکلتیوسنزد زرتشت را نام می برد.
    جایِ آن است که بپرسیم نیچه چرا نامِ آشنایِ ‏
    Zoroaster‏ را رها کرد و به صورتِ ایرانیِ باستانیِ آن روی آورد، ‏یعنیZarathustra‎؛ صورتى که چه‌بسا جز فیلولوگ‌هایِ سررشته‌دار از زبان‌هایِ باستانیِ هند–و–ایرانی کسى با آن ‏آشنا نبود؟‎‎او خود در این باره توضیحى نمی‌دهد، ولی دلیلِ آن، به گمانِ من، می‌تواند این باشد که نیچه ‏می‌خواهد نه با زرتشتِ شناخته شده در اروپا از راهِ یونان، که با زرتشتِ اصلی در سرآغازِ تاریخ از درِ هم‌سخنی ‏درآید. و چنان که خود می‌گوید، با این هم‌سخنی می‌خواهد هم به اندیشه‌گرِ بزرگِ آغازین ادایِ احترام کند و هم ‏بزرگترین ’خطا‘یِ او را به او یادآور شود و از زبانِ او این خطایِ بزرگِ آغازینِ تاریخِ بشر را درست گرداند. خطایِ ‏اصلیِ زرتشت—— و تمامیِ دین‌آوران و فیلسوفانِ بزرگ که بنیادِ تاریخِ اندیشه‌یِ بشری را تا به امروز گذاشته اند—— ‏این است که هستی را بر بنیادِ ارزش‌ها، بر بنیادِ اخلاق، بر بنیادِ نیک و بد، تفسیر کرده اند. زرتشت، پیامبرِ ایرانی، ‏در سپیده‌دمِ تاریخِ بشری، هستی را پهنه‌یِ جنگِ نیک و بد دانسته است که در دو چهره‌یِ ایزدیِ همستیز، یعنی ‏اهورا و اهریمن، نمایان می‌شود. این تفسیر پیشاهنگِ تفسیرِ مسیحی‌اى ست که هستی را پهنه‌یِ ’گناه و کیفرِ ‏جاودانه‘ می‌شمارد و یا تفسیرِ سقراطی و افلاطونی‌اى که مثالِ ’نیکی‘ را، در مقامِ والاترین ارزش، بر تارکِ هستی ‏می‌نشاند. نیچه در برابرِ این اخلاق‌باوری (‏Moralismus‏) اخلاق‌ناباوریِ (‏Immoralismus‏) خود را می‌نشاند که ‏هستی را در ذاتِ خود فارغ از ارزش‌هایِ بشری می‌داند و بر آن است که ’بی‌گناهیِ‘ نخستینِ آن را به آن ‏بازگرداند.‏ ‏ بدین سان است که هستی‌شناسیِ اخلاق‌باورانه‌یِ زرتشتِ اصلی، که در سرآغازِ تاریخ به میدان آمده و ‏ذهنیّت و فرهنگِ بشری را شکل داده، در برابرِ هستی‌شناسیِ اخلاق‌ناباورِ زرتشتِ نیچه قرار می‌گیرد که در پایانِ ‏این تاریخ، در روزگارِ برآمدنِ ’واپسینِ انسان‘‏ ‏ ندایِ گذار از انسان به اَبَرانسان را سر می‌دهد. اَبَرانسان انسانى ست ‏بر ’انسانیّتِ‘ خود چیره شده و به بی‌گناهیِ نخستین بازگشته؛ انسانى که می‌تواند بر ’انسانیّتِ اخلاقیِ خود، و ‏همه‌یِ تُرُش‌رویی و سختگیری و خشکیِ آن، خنده زند. اَبَرانسان انسانى ست ’خندان‘ که هستی را از همه‌یِ ‏رنگ‌ها و نیرنگ‌هایِ بشری (و بس بسیار بشری) آزاد می‌کند و آن را، با اراده‌یِ از ’کین‌توزی‘ رها شده‌یِ خویش، ‏چنان که هست، می‌پذیرد و به زندگانی ’آری می گوید.

    نیچه، سعدی، و حافظ

    سعدی و حافظ گویا تنها نامهایی باشند که از ایران اسلامی مجموعه آثار نیچه آمده است ؛اواز خردمندی سعدی و نکته پر دازی او حکایت می کند وآورده است لقمان را گفتند حکمت از که آموختی گفت از نا بینایان که پای در جایی نهند که آنرا ادراک کند.  
    نیچه نام حافظ را ده بار در آثارش آورده است ونام اورا در کنار “گوته”آورده است
    در میانِ پاره‌نوشته‌هایِ بازمانده از نیچه، از جمله شعرى خطاب به حافظ است که ترجمه آن می شود

    آن می‌خانه‌ که تو از بهرِ خویش بنا کرده ای‏
    گُنجا‌تر از هر خانه‌اى ست،
    می‌اى که تو در آن پرورده ‌ای
    همه‌عالم آن را دَرکشیدن نتواند.‏
    آن پرنده‌اى که [نام‌اش] روزگارى ققنوس بود،
    در خانه میهمانِ تو ست،
    آن موشى که کوه زاد، ‏
    همانا——خود تو ای!‏
    همه و هیچ‌ تو ای، می و می‌خانه تو ای،
    ققنوس تو ای، کوه تو ای، موش تو ای،
    تو که هماره در خود فرومی‌ریزی و‏
    هماره از خود پَر می‌کشی—‏
    ژرف‌ترین فرورفتگیِ بلندی‌ها تو ای،
    روشن‌ترین روشنیِ ژرفاها تو ای،
    مستیِ مستانه‌ترین مستی‌ها تو ای
    ‏——— تو را، تو را —— با شراب چه کار؟‏

    وسرانجام یک نظر :

    داریوش شایگان نیچه را خطر ناک ترین فیلسوف غرب  علیه متا فیزیک برای ایران می داند و از این نظر غیر بهداشتی ترین  ایده ها را برای جامعه ایرانی بدنبال دارد.

    تحقیق **آمل دبیر عباسعلی صلواتی ۲۲بهمن ۱۳۹۷

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "تلمیحاتی برتناقضات” فریدریش ویلهم نیچه “FRIEDRICH;WILHELM;NIETCHE"