امروز پنج شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۷ و ساعت ۰۸:۰۳ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷ | ساعت انتشار : ۲۲:۲۶ | کد خبر : 60743 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • به بهانه ۱۸دی ماه سالمرگ استاد لطف الله مفخم/پایان موسیقی ایرانی از پشت پرده تا سالن های کنسرت

  • دسته بندی مطلب : گزارش | تعداد بازدیدها : نفر
  • تاریخ باستانی موسیقی ایران چون افسانه های پررمز و راز، معدن اسرار هنری ناشناخته ای است که ضرب آهنگ ها و ترنم های زیبای آن نشان از تنوع و گستردگی به فراوانی جغرافیای طبیعی و قومی این سرزمین دارد.

    آن هنگام که اردشیر بابکان سرسلسله ساسانی در بین درباریان و اعیان مقام متوسط را به موسیقیدانان اختصاص داد، شاید هرگز روزی را پیش بینی نمی کرد که زیبا ترین نغمات موسیقی از سازهای ایرانی برآید.
    از عهد اردشیربه بعد رسم براین بود که پادشاهان، زمان حضور در بارگاه، دورتر از نوازندگان می نشستند و بین آنان با شاه پرده ای آویخته می شد که پرده داری آن، با شخصی یا اشخاصی با عنوان 
    ‘ خرم باش ‘ بود. 
    بهرام گور که برای موسیقی ارزش زیادی قائل بود، مقام هنرمندان این رشته را از طبقه متوسط به عالی و از ضعیف به متوسط ارتقاء داد. در این دوره به دلیل توجه، کار موسیقیدانان بالا گرفت؛ به طوری که به روزی یکصد ‘درم’ قانع نبودند. همچنین ۲ هزار نفر نوازنده در همین دوره برای گسترش موسیقی از هندوستان به ایران آمدند که نسلشان با عنوان های ‘کولی’ و ‘جوکی’ همچنان در این سرزمین پراکنده است و مهم ترین مشخصه همه آنها نیز اشتغالشان به موسیقی است.
    گفته می شود بهرام گور در قصرش هزاران نوازنده و خواننده داشت. وی پس از گرفتن ایالت سند و مکران، از شنگل (پادشاه هند) خواست تا رامشگرانی به ایران بفرستد. به دستور او گروهی نوازنده و رقصنده به نام ‘لولی’،’لوری’ و یا ‘سوری’ (کاولی ، کابلی) را از هند به ایران آوردند تا ایرانیان از شنیدن موسیقی و آوازشان بهره بگیرند. ظاهرا ارتباط هنری بین ایران و هند از همان زمان آغاز شد.
    به نوازندگان و خوانندگان هندی، کولی و به ترانه هایی که اجرا می کردند، ‘ ترنگ ‘ یا ‘ ترانگ ‘ می گفتند و گمان می رود که زمان ساسانی ترانگ به اشعار هشت هجایی عشقی و انتقادی گفته می شد که به تصنیف عامیانه امروز شباهت دارد و شاید ‘ ترانه ‘ برگرفته از همین واژه باشد.
    ** ظهور خنیاگران 
    موسیقی در عهد خسرو پرویز به درجات بالاتری ارتقاء یافت و خنیاگرانی برجسته ظهور کردند که هنرشان تا حدودی سینه به سینه به ایرانیان پس از اسلام انتقال یافت.
    موسیقی ساسانیان پس از ظهور اسلام نیز جایگاه و موقعیت خود را از دست نداد و مسلمانان در این زمینه از ایرانیان بهره مند شدند و در کتاب های قدیم عربی که از قرون سوم و چهارم هجری قمری بر جای مانده، اسامی زیادی از الحان مانند ‘ آفرین ‘ و ‘ خسروانی ‘ ذکر شده و در باره باربد و مرگ ‘ شبدیز ‘ (اسب محبوب خسرو پرویز) حکایت کرده اند.همچنین در رساله ‘ علم موسیقی ‘، تالیف ‘ یعقوب ابن الحق کندی ‘ چندین نوا از نواهای ایرانی از قبیل آپرین، نوروزی، شبدیز، ماهور و غیره آمده است. 
    ‘ نزهت الارواح ‘، صاحب کتاب ‘ تاریخ الحکماء ‘ می نویسد: پس از توجه ایرانیان به دانش و حکمت در زمان شاپور ذوالاکتاف، ایشان آلت عود را اختراع کردند که بر جمع آلات موسیقی برتری دارد که مخترع آن از بیم آن که مبادا او را به لهو و لعب و بطالت نسبت دهند، نام خویش را مخفی کرده و این ساز در زمان بطلمیوس و نیقو ماخس وجود نداشته زیرا ایشان آن را در کتاب های خود ذکر نکرده اند. 
    الحان گوناگونی در موسیقی در زمان خسرو پرویز باقی مانده که برخی از آن ها جزو موسیقی پس از اسلام شناخته شده است و تعدادی به فراموشی سپرده شده است.از اسامی موسیقیدانان زمان خسرو پرویز باید از ‘ باربد جهرمی ‘ یاد کرد که نویسندگان تازی او را ‘ فهلبذ ‘ می نامند. همچنین نکیسا که معاصر با باربد بوده و رامتین که مخترع چنگی است و او را ‘رام’ و ‘رامی’ هم می گویند و بامشاد، سرکش و غیره، که باربد مشهور ترین آنان و در فن نوازندگی سرآمد بوده و از او حکایاتی در این باب منقول است.
    الحان و نواهای دوره ساسانی خیلی زیاد است و در فرهنگ ها و دیوان های شعرا نام برخی از آنها دیده می شود؛ بویژه در دیوان منوچهری اسامی بسیاری از آنها ضبط شده است. احتمال دارد برخی از این نواها مربوط به دوران اسلامی باشد، ولی با توجه به این که تفکیک آن ها غیر ممکن است، همه یکجا آورده شده است.
    گفته می شود که باربد هر روز به نزد خسرو پرویز رفته و لحنی جدید را ارائه می داد که به ‘ سی لحن باربدی ‘معرف بود. از جمله مشهورترین لحن های باربد ‘ کین سیاوش ‘ است که از نمایش های دراماتیک ایران باستان به شمار می رود و از حالات عاشقانه، غم انگیز و عاطفی برخوردار است.
    ** نجواهای موسیقی ایرانی در دیار اعراب 
    ایرانیان پیش از حمله اعراب، الحان موسیقی را از نظر علمی مطالعه کرده و آنها را نیز پرده بندی کرده بودند. الحان موسیقی را به هفت واحد بر اساس هفت روز هفته تقسیم کردند(هفت نت) که آنها را خسروانی (نوای خوش) می نامیدند و برای هر کدام از آن ها نامی در نظر گرفتند. چون تعداد این نغمه ها هفت تا بود، هفت خسروانی نامگذاری شد و به مرور این اصطلاح به دستان تغییر نام داد و هفت دستگاه متداول گردید.
    عبدالقادر مراغه ای در مورد آهنگسازی در ایران باستان نوشت: آهنگسازان یک آهنگ را در چهار بخش ‘قول’،’ غزل’،’ ترانه’و ‘فرود’ می ساختند.
    پس از حمله اعراب و فروپاشی دولت ساسانی، موسیقی ایرانی در سرزمین های اعراب تقریبا متداول شد وعرب ها موسیقی را نیز همانند علوم وهنرهای دیگر از ایرانیان اقتباس کردند. به باور بسیاری از پژوهشگران، اعراب دوره جاهلیت از موسیقی بهره ای نداشتند و تنها چند تن از جمله ‘ اشی ابن قیس ‘ شاعر معروف عرب به دلیل آمد و شد با ایرانیان به موسیقی و زبان پارسی آشنایی پیدا کرده بود به طوری که در اشعار خود از واژه ها و نام های آلات موسیقی مانند بربط و سنج استفاده می کرد.
    برخی نیز بر این باورند که عبدالله ابن زبیر برای مرمت خانه کعبه از کارگران ایرانی استفاده می کرد و تعدادی از آنان که به موسیقی آشنایی داشتند درحین کار، نواهایی را زمزمه می کردند و عرب ها مجذوب صدای آنان شده و بدین وسیله در صدد فراگیری موسیقی ایرانیان برآمدند. 
    ابوالفرج اصفهانی متولد ۲۴۵ هجری قمری درکتاب معروفش به نام ‘ اغانی ‘ می نویسد: نخستین کسی از اعراب که الحان و نغمات ایرانی را آموخت سعید ابن مسجع بود که مجذوب موسیقی ایرانی شده و به همین منظور به ایران مسافرت کرد و پس از آموختن این هنر، آن را در مکه رواج داد. 
    وقتی عبدالله ابن زبیر برای ترمیم خانه کعبه از ایران ۱۰۰بنا به عربستان برد و ایشان با کارگران عرب مشغول کار تعمیر آنجا شدند، یکی از این کارگران که به سعید ابن مسجع مرسوم بود، دید که ایرانیان به زبان خود آوازی می خوانند. وی مجذوب لحن ونوای ایرانی گشته و مایل شد که رموز آن را بیاموزد و دقایق فن موسیقی را فرا گیرد و به همین خاطر از بلاد عرب به ایران آمد و بعد به روم سفر کرد و در این دو کشور موسیقی ایرانی و رومی را نزد استادان فن آموخت و به کشور خود باز گشت و آن را در میان مسلمین انتشار داد. از این پس کتاب های موسیقی ایرانی توسط مسلمین به زبان عربی ترجمه شد.
    اغانی که تدوین آن ۵۰ سال طول کشید، حکایت موسیقیدانان بوده و از بهترین منابع ادبیات عرب محسوب می گردد. از جمله موسیقیدانان برجسته ایرانی در آن زمان می توان به ابن محرز، نشیط فارسی، یونس کاتب نویسنده کتاب الغنم اشاره کرد که متاسفانه هم اکنون چیزی از آن در دست نیست.
    در آغاز اسلام، زبان عربی زبان رسمی کشورهای مسلمان از جمله ایران محسوب می شد و دانشمندان از هر نژاد و قومیتی، مجبور بودند که آثار خود را به این زبان بنویسند، از این رو کتاب های موسیقی نیز به همین زبان نگاشته می شد. به همین دلیل بخش عمده ای اصطلاحات موسیقی علمی ما در دوره حکومت سلسله بنی امیه و عباسی به زبان عربی نوشته شده است. در اغانی آمده که کتاب الغنم نخستین کتابی است که پس از اسلام نوشته شده و نمونه و سرمشق اغانی است. 
    موسیقی درزمان خلفای راشدین مورد غضب قرار گرفت و به شهادت تاریخ این دوره را تا اوایل حکومت عباسیان ‘دوره سکوت’ می نامیدند.در این دوره برخورد مذهب با موسیقی جایی برای رشد و پیشرفت این هنر نگذاشت.
    ابو القاسم جنتی عطایی در کتاب ‘ بنیاد نمایش در ایران ‘ می نویسد: ایرانیان میهن پرست برای بیداری هموطنان و آمادگی آنان برای مبارزه با فجایع عربها متوسل به هنر خنیاگری شدند و ضمن آواز و رقص و حرکات و تجسم حالات، احساساتشان را بروز می دادند. پادشاهان اسلامی و متعصب، به این موضوع پی بردند و از آنجا که خنیاگری ایرانی را برضد منافع خویش دیدند، آن را تحریم کردند.
    از آنجا که اعراب تا پایان دوران خلفای راشدین، پیوسته به لشکر کشی و کشور گشایی می پرداختند وقت و توانایی رسیدن به امور فرهنگی- هنری از جمله موسیقی را نداشته و به آن توجهی نمی کردند، لذا طبیعی است که در این زمان موسیقی رشدی نداشته است و طبعا موسیقیدانان نیز ارزش و مقام والایی نداشتند.
    روح انگیز راهگانی در کتاب ‘تاریخ موسیقی ایران’ می نویسد: نخستین خواننده مشهور عرب پس از اسلام ابوعبدالمنعم ابن عبدالله ملقب به طویس(طاووس کوچک) بود که این هنر را از اسیران ایرانی آموخته بود و با الهام و پیروی از موسیقی ایرانی می خواند و از این را به شیوه های نوینی دست یافته بود.
    ** حبس موسیقی درون کاخ های امویان 
    امویان پس از رسیدن به خلافت از شدت احکام شرعی در این مورد کاستند و موسیقی به مجالس آنان را یافت و خلفای عرب با وجود تعصب نژادی به پیروی از دربار ساسانی به ساماندهی و ترتیت دادن مجالس خوشگذرانی به همراه شعرو موسیقی پرداختند. از سوی دیگر ارتباط خلفای اموی با ایران و روم شرقی (بیزانس) یکی از مواردی بود که موجب توسعه و تکامل موسیقی در این دوره گردید. ولی تحریم این هنر در میان مردم بیشترین اثر خود را گذاشته و موجب شد که موسیقی از آن پس نکوهیده و ناپسند جلوگر شود و دیگر هنری که بهترین وسیله برای بیان احساسات و عواطف انسانی بود در درون کاخ ها و مجالس عیش و عشرت محبوس شد. 
    البته خلفای اموی نیز در مورد این هنر نظرات متفاوتی داشتند و برخی از آنان اهل موسیقی را مجازات می کردند ولی در هر صورت موسیقیدانان ایرانی در این دوره نسبت به دوره قبلی از جایگاه مناسبی برخوردار شده بودند و به حوزه خلافت مسلمانان راه یافتند. آنان اشعار عربی را با الحان و نغمه های ایرانی می خواندند و سازهای ایرانی را از قبیل چنگ (هارپ)، تنبور، بربط و غیره در بین عرب ها رواج دادند.از موسیقیدانان ایرانی زمان امویان می توان از نشیط فارسی، مسلم ابن محرز، حکم الوادی، عمرالوادی، سائب خاثر و اسماعیل ابن هیربد نام برد. 
    با روی کار آمدن عباسیان که به احیای آداب و رسوم ایرانی علاقه مند بودند و دراین زمینه تلاش می کردند، موسیقی و آوای خوش از جایگاه مناسب تری برخوردار شد. در این دوره عناصر ایرانی به درون حکومت رخنه کردند و به احیای آداب و رسوم ایرانی پرداختند.
    ‘ فن کرمر ‘ پژوهشگر آلمانی در این باره می نویسد: از عهد عباسیان نه تنها تشکیلات دینی و دولتی بلکه شکل لباس و انواع غذا و سبک موسیقی و امثال آن تحت تاثیر نفوذ ایرانیان قرار گرفت. 
    ابوالعباس سفاح نخستین خلیفه عباسیان گر چه با خوشگذرانی و عیاشی مخالف بود، ولی به ترویج آداب و عادات ایرانیان پرداخت و به پیروی از پادشاهان ساسانی به این هنر توجه ویژه داشت. ازاین رو بار دیگر جایگاه موسیقی ارتقا یافت تا جایی که در خانه های بزرگان ایران و عرب جلسات موسیقی زنانه دایر می گردید و خوانندگان با ترانه های خود زنان را سرگرم می کردند.
    منصور عباسی پس از سفاح برادرش، جانشین وی شد و به موسیقی عنایتی نداشت. مهدی عباسی خلیفه سوم به موسیقی بسیار علاقه مند بود ولی نغمه نوازندگان را از پشت پرده گوش می داد.
    در این دوره بویژه خلافت هارون الرشید و مامون موسیقی پیشرفت کرد و رویکرد و استقبال برای این هنر فزونی یافت و تعداد موسیقیدانان نیز بیشتر شد.
    ** دوران افول و عروج دوباره 
    ایرانیان در پی آشنایی با فلسفه یونان، قوانین موسیقی را از فلاسفه قدیمی این کشور آموخته و به تدریج درصدد تکمیل آن برآمدند و نغمات خود را به اصول صدا شناسی تطبیق دادند. از موسیقیدانان این دوره می توان به یحیی مکی، ابراهیم موصلی، اسحاق موصلی، حماد موصلی، منصور زلزل، عبدالله پور طاهر ذوالیمینین و زریاب اشاره کرد.
    موسیقی تا پایان سده دوم هجری سیر نزولی داشته تا جایی که دیگر اثری از موسیقی ساسانی نبود. این هنر تنها به صورت تلاوت قرآن کریم، اذان و به صورت ابتدایی در مراسم عروسی مجاز شمرده می شد و از لحاظ کمیت نیز رو به انحطاط نمود.
    این هنر گرچه در سده های اول ودوم هجری از نظر تاریخی و علمی بررسی نشده است ولی بر پایه شواهد و مدارک موجود می توان استنباط کرد که موسیقی آن دوره یک صدایی و مدال (مقامی) و بر پایه مدهای رایج بوده است. برخی از ملودیها از وزن متریک (موزون) برخوردار و برخی فاقد آن بوده اند. 
    از موسیقی عملی سده های سوم و چهارم سندی در دست نیست تا بتوان از چگونگی این هنردر آن دوره قضاوت کرد، ولی بر اساس متون کتاب های تاریخی می توان استنباط که همواره و در همه جا به منظور رفع خستگی و خوش آیندی گوش، گونه ای موسیقی عامیانه بر اساس ترانه های محلی متداول بوده است که در گردهم آیی ها خصوصی و کاروانسرا ها با سازها و آوازهای ابتدایی نواخته و خوانده می شد. 
    این گونه موسیقی در هرجا رنگ محلی خود را حفظ کرده است. به جز این گونه موسیقی ساده و عامیانه، موسیقی دیگری وجود داشت که استادانه، هنری و بر پایه سنن موسیقی قدیم ایران بود که نزد اهل ذوق و هنر وجود داشت. فارابی از گونه موسیقی به نام ‘ طرایق و رواسین قدیم خراسان ‘ نام می برد که به اندازه ای با مهارت روی ساز نواخته می شد که تقلید آن با خواندن امکان پذیر نبود.
    وی از موسیقی دیگری نیز نام می برد که برای بیان احساسات خاص و ایجاد تخیل به کار می رفت و آنها را در گونه دوم و سوم طبقه بندی می کند که برای منظور ویژه ای ساخته و پرداخته می شد که نمونه کامل آن را در آثار اسحاق موصلی می یابد. 
    موسیقی این دوران ثمره تداوم خاندان های ایرانی بود، چنان که خاندان طاهری ایرانی بوده و از حامیان بزرگ موسیقی به شمار می آمدند. همه سران این حکومت به موسیقی علاقه مند بودند که برخی از خود آنها موسیقیدان شایسته ای بودند چنان که از این دوره کتاب ‘ فی النغم’ نوشته عبیدالله ابن عبدالله بن طاهر که جامع ترین کتاب از نظر فلسفه موسیقی به شمار می رود، یادگار این خاندان است. 
    در دوره سامانیان نیز توجه و علاقه به موسیقی فزونی یافت و از آن بهره می گرفتند. در این زمان مایه ها (دستان ها) باربد در ایران متداول بود و با چنگ و عود و رباب نواخته می شد. بسیاری از نوشته های یونانیان که به عربی نوشته شده بود به فارسی ترجمه شد و به این طریق توجه موسیقیدانان به مبحث نظری موسیقی جلب شد که از آن جمله می توان به ال کندی و شاگردانش احمد السرخسی، ابو نصر فارابی و زکریای رازی که در جوانی از نوازندگان عود به شمار می رفته و از او کتاب ‘ فی الجمل الموسیقی’ به جای مانده است، اشاره کرد. بسیاری از شاعران این دوره اشعار خود را با آواز می خواندند که رودکی و دقیقی از آن جمله اند.
    از آغاز سده چهارم هجری دوباره موسیقی ایران جنبه علمی یافت و اثر آن را در کتاب ها می توان مشاهده کرد. این امر تا سده نهم یعنی پانصد سال ادامه یافت. موسیقی ما که قواعد آن در کتاب ها ضبط نشده بود به صورت علمی در آمد و قواعد آن در کتاب ها نوشته شد و نهضتی دراین هنر پدید آمد. کتاب هایی که دراین زمینه نوشته شد، هیچ پیشرفتی در زمینه موسیقی ایرانی به وجود نیاورد و در حقیقت علم را با عمل توام نکرد و تنها اثر آن آسان کردن مرور تاریخ موسیقی ایرانی بود. در این گونه کتاب ها نه قواعدی برای نوشتن الحان موسیقی بیان شده نه از سبک سازندگی و ترکیب نغمات و الحان به میان آمده است. 
    از آهنگسازان سده های سوم و چهارم هجری می توان به احمد ابن الطیب السرخسی، ابوبکر محمد بن زکریای رازی، ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله ابن خردادبه، ابونصر محمد بن محمد فارابی، ابوالفرج اصفهانی، ابوعبدالله محمدبن احمدبن یوسف خوارزمی و ابوالوفای بوزجانی اشاره کرد. از این میان ابونصر فارابی نخستین پژوهشگری است که در دوره اسلامی کتابی در مورد فن نوازندگی به نام الموسیقی الکبیر نوشته و در آن از قوانین صوت ونسبت های ریاضی صداها سخن گفته است.
    ** مطربی و موسیقی 
    به اعتقاد پژوهشگران این هنر، موسیقی عرب قواعدی مانند ذوالربع و ذوالخمسه(فاصله چهارم وپنجم) داشت ولی موسیقی ایرانی شامل مقام های متعددی بوده است. 
    راهگانی درباب سلاطین غزنوی می نویسد: این سلسله نیز به شعر وادبیات فارسی اهمیت می دادند. شاهنامه به عنوان بزرگ ترین اثر منظوم حماسی، در این عصر به همت و پشتکار شاعر بزرگ ایران حکیم ابوالقاسم فردوسی آفریده شد. سلطان محمود غزنوی دومین پادشاه سلسله غزنویان مروج شعر و موسیقی بود و در دربار او شاعران چنگ نوازی همچون فرخی می زیسته اند.
    موسیقی در این عصر بسیار شکوفا شد و مورد توجه جامعه قرار گرفت. فضلا، اندیشمندان، امرا و پادشاهان به موسیقی علاقه ویژه ای داشته و اغلب آن را می آموختند. در این عصر دو گونه مطرب تحت عنوان ‘مطربان بیرونی’ و’مطربان سرایی’ وجود داشتند.
    در کتاب ‘سلفای موسیقی سنتی ایران’ آمده: موسیقی در این دوره ننگین نبود، راه آن برای پیشرفت کاملا باز بود و هنری بود که هر کس آرزویی فرا گیری و یا استفاده از آن را داشت. در همین کتاب به استناد کتاب سمک عیار می نویسد: استادان موسیقی دارای چنان شان و اعتباری هستند که می توانند به اتاق ولیعهد رفته و فنون موسیقی را به او بیاموزند.
    ابوعلی سینا، ابن زیله، علی مکی، محمد بربطی، ابوالحسن بهمنیار، استاد عبد الرحمن قوال و عندلیب از موسیقیدانان این دوره بودند.
    در حکومت سلجوقیان شعرا و نویسندگان بزرگی از جمله خواجه نظام الملک، حکیم عمر خیام، محمد غزالی، ناصر خسرو، شیخ عطار و غیره ظهورکردند که برخی از آنان احساسات، افکار و تمایلات خویش را با شعر و موسیقی بیان می داشتند. در این عهد موسیقی، مجسمه سازی، نقاشی ومعماری به طور قابل ملاحظه ای پیشرفت کرد.
    امام محمد غزالی، ابوالفتح تاج الدین اصفهانی، اوحدالدین محمد انوری ابیوردی، افضل الدین محمد مرقی کاشانی، حکیم عمر خیام، نظامی گنجوی و فخرالدین رازی اشاره کرد.
    ** یورش مغولان و رخنه غم در موسیقی 
    پس از یورش و تاراج چنگیز خان و تیمور و سوزاندن کتاب ها نگارش آثار از جمله آثار موسیقی به بوته فراموشی سپرده شد. در دوران فلاکت و تیره روزی مغول، حتی شمار نوازندگانی که فی البداهه و برای دل غمزده خود ساز می نواختند نیز کاهش یافت و موسیقی سیر نزولی پیمود.
    با حمله مغولها یک ایستایی در روند پیشرفت علم، فرهنگ وهنر آغاز شد که در این زمان پناه بردن به خانقاه ها و تصوف بزرگترین واکنش ایرانیان بود این مقاومت، با خواندن اشعار و آهنگ های عارفانه، ساقی نامه و مثنوی توام شد. 
    مثنوی و ساقی نامه هر دو از وزنی عارفانه و آهنگی عاشقانه برخوردار بودند که همراهی با نوای ‘نی’ تاثیر بیشتری بر روح و جان می گذاشت که رفته رفته این حالت از ارکان بارز عرفان و تصوفق ایران محسوب شد. به این ترتیب موسیقی جزو جدایی ناپذیر اشعار عرفانی شد و به خدمت مدح حضرت علی(ع) و خواندن ساقی نامه و مثنوی و خلاصه، اشعاری در مراحل سیر و سلوک گرفته می شود. صوفیان آواز خوش و نوای موسیقی را پیک عالم غیب می دانند.بجز موسیقی که با شعر عارفانه همراه بود، گونه ای ترانه های عامیانه در میان مردم رایج بود که آن را ‘حراره’ (سرود) می گفتند. 
    صفی الدین ارموی، عبدالمومن اصفهانی، محمد شاه ربانی، خواجه نصیرالدین توسی، محمد بن ابی بکر شروانی، امام فخرالدین طبرستانی، قطب الدین محمود شیرازی، شمس الدین محمد بن محمودآملی و امیر خضرمالی قرمانی مولوی از جمله موسیقیدانان سده هفتم وهشتم هستند. 
    ** موسیقی بر دار و ظهور نقارخانه 
    تیموریان در قرن نهم هجری به سلطنت رسیدند و کاری بجز کشتار و غارت و نابودی فرهنگ و ادب ایران نداشتند و در ابتدای سلطنتشان سه تن از موسیقیدانان را به دار آویختند. ولی پس از مدتی فرهنگ کهن ایران تاثیر خود را آغاز نمود چنانکه سمرقند پایتخت تیمور مرکز تجمع هنرمندان، دانشمندان و صنعتگران شد و هنر محیط مناسبی برای رشد یافت و ترقی کرد.
    موسیقیدانانی همچون عبدالقادر مراغه ای، خواجه ابوالوفای خوارزمی، خواجه یوسف اندکانی، امیر علیشر نوایی، بنالی هروی، خواجه رضی الدین رضوانشاه، خواجه محمد کنک، خواجه یوسف برهان جامی و…. در این قرن رشد کردند.
    پس از سده ششم هجری تا چند قرن هیچ کتابی در زمینه موسیقی نوشته نشد که دلیل این سکوت چند قرنی معلوم نیست تا این که علینقی وزیری موسیقیدان معاصرکتابی درمورد تار نوشت و این ساز را که ۱۸ و در بعضی موارد ۱۵ پرده داشت به ۲۴ پرده تبدیل کرد و حتی پیشنهاد کروماتیک شدن این ساز و پیانو را هم داد.
    چنین به نظر می رسد که در طی قرون گذشته کمتر رابطه ای بین علم وعمل موسیقی وجود داشته وبه غیراز چند نفری مانند قطب الدین شیرازی وفارابی که به این دو مقوله از موسیقی آشنا بوده اند، دیگران که در این زمینه کتاب نوشته تنها با اصطلاحات آشنا بوده و سازندگان، نوازندگان وخوانندگان هم گویی کمتر به کتاب هایی که در موسیقی نوشته می شد، توجه داشتند. 
    اگر چه در آثار مکتوب موسیقی راجع به کیفیت صوت، فواصل، ترکیب مقامات وتناسب اصوات ورابطه شعر، موسیقی و وزن های مختلف واسامی الحان و تاثیر نغمات گفت و گو شده ولی چون خطی برای نوشتن نغمات والحان در کار نبود و کمتر کسی به مطالبی که از نظر علمی بحث شده، توجه داشت، در حال حاضر این منابع در دسترس نیست.
    گروهی نیز بر این عقیده اند که موسیقی ایرانی طی قرون گذشته به یک سبک باقی مانده و تغییر وتحولات نیافته و از حیث اسلوپ و روش هنوز شباهت کاملی به موسیقی هزار سال پیش دارد و اگر اختلافی در آن پدید آمده به قدری اندک و ناچیز است که قابل ذکر نیست.
    به گفته هوشنگ جاوید پژوهشگر موسیقی، در آغاز دوره صفویه انواع هنرها از جمله موسیقی ارج و قرب خاصی داشت و بزرگانی مانند حافظ احمد قزوینی، حافظ جلال باخزری، حافظ مظفرقمی، حافظ هاشم قزوینی، میرزا محمد کمانچه ای، سلطان محمد تنبوره ای، میرزا حسین تنبوره ای و سطان محمد چنگی در این دوره ظهور کردند.
    همچنین موسیقی رزم و موسیقی اعلام اوقات کار، در این دوره رواج زیادی پیدا کرد و در ارکستر نقاره خانه شهرهای ایران اجرا می شد. ارکسترهای نقاره که برای وقت کار وساعت قرق اجرا می شد، دارای مشخصات خاصی بود واین ارکستر در اصفهان که در آن زمان پایتخت بود، همراه با نقاره و کرنا و در شهرهای کوچک تر با دهل ونقاره و سرنا نواخته می شد.
    شاردن در سفرنامه خود می نویسد: در گوشه میدان محله عباس آباد اصفهان نقاره خانه ای مانند نقاره خانه میدان شاه است که هنگام غروب آفتاب در آن برنامه اجرا می کنند. شاه عباس اول برای جلب مردم دراین محله نقاره خانه هایی تاسیس کرد که پس از ساخت آن، این محله رونق یافت و از آن ها به عنوان آگهی های تجارتی و اعلام ورود کشتی های مال التجاره استفاده می کردند.
    در آیین شاطری که از طلوع تا غروب آفتاب ادامه داشت، از طبل و کرنا استفاده می شد و شرکت کنندگان می بایست ۱۲مرتبه از دامنه کوه تا عالی قاپو را بدوند وهربار که هرکدام از آنان به عالی قاپو می رسید، نوازندگان با طبل وکرنا ورود اورا اعلام می کردند و درصورت موفقیت به نگهبانی خاص دربار گمارده می شدند. 
    آیین ازدواج، تولد فرزند ذکور وجلوس پادشاه جدید بر تخت نیز از جمله مواردی بود که از نقاره استفاده می شد.
    جاوید می افزاید: وقتی می خواستند فرماندهی را به کسی بدهند به او علم ونقاره عطا می کردند و دراستقبال از مقامات، نقاره شادی می زدند ودر زمان جنگ نیز از ارکستر نقاره خانه استفاده می شد. درمحله خواجو، نقاره چیان هندی وجود داشتند که شاه عباس دوم پس از فتح قندهار، آن نوازندگان را به ایران آورد.
    این پژوهشگر اضافه کرد: ساخت نقاره خانه دراین عصر رواج بسیاری یافت و بسیاری از مسائل سیاسی، رزمی، اجتماعی و فرهنگی با نقاره خانه ارتباط پیدا می کرد.
    برخی دیگر از پژوهشگران اعتقاد دارند که موسیقی در دوره صفوی و دوره های پس از آن به دلیل نابسامانی اوضاع اجتماعی، سیاسی و تحریم شرعی و مذهبی، جایگاه بایسته خود را از دست داده و پرورش و تحول نیافت از این رو به لحاظ نظری و عملی، ارزش و اعتبار پیشین خود را از دست داد. در نتیجه ایرانیان از شیوه نغمه نگاری و نت نویسی و موسیقی علمی دور ماندند و در این روند سنت شفاهی (سینه به سینه) بسیاری از آهنگ ها و نغمه های ایرانی به فراموشی سپرده شد و از میان رفت، به طوری که امروز از آن همه الحان و نغمه ها فقط نام و نشانی در آثار پژوهشگران باز مانده است. 
    موسیقی در جامعه ایران در اکثر دوره های تاریخی، بویژه از دوره صوفی به این سو پایگاه و منزلت والایی نداشته است. مردم جامعه به نوازندگان و هنرشان اعتبار و بهای زیادی نمی دادند و آنان را پست و حقیر و ‘عمله طرب’ و وسیله لذت می شمردند. شاهان و بزرگان از این هنرمندان بیشتر در مجالس می گساری و بزم و شادی های خود استفاده می کردند.’رامشگری’ یا ‘خنیاگری’ که دیگر با عنوان’مطربی’ از آن یاد می شد، پیشه ای حقیر و کم بها بوده و آنان را همپایه غلامان، فراشان و پیرزنان به شمار می آوردند.
    در جوامع عشایری ایران نیز نوازندگان دارای پایین ترین پایگاه های اجتماعی و فرهنگی بوده و مطرود یا نیمه مطرود وحتی نجس محسوب می شدند. 
    محمد مومن، میرزا حسین تنبوره ای، سلطان محمد چنگی، ملا ابراهیم تبریزی، میر محمود نجفی مشهدی، مسیب خان تکلو، قاضی عبدالله رازی، مولانا مایلی اردبیلی، میر سدید رازی، سروری خونساری، میر قریبی سمنانی و… از موسیقیدانان این عصر بودند. 
    حیات موسیقی در قرون دوازدهم تا هجدهم به دلیل نبود پژوهش کافی در پرده ابهام مانده است. مسلما در مقایسه با ادوار تاریخی دیگر مانند تیموری، صفوی و قاجار منابع موسیقی در دوران افشاری ناچیز است ولی بر اساس گزارش هایی از جشن ها واعیاد این دوره، می توان تصویری از وضعیت موسیقی را در این زمان مشاهده کرد. 
    امیر جوادی پژوهشگر موسیقی در نوشتاری با عنوان ‘نگاهی به حیات موسیقایی دوره افشاری’می نویسد: در این دوره تعداد قابل توجهی از سفرا و میسیونرهای مذهبی به ایران آمدند که از نمونه های بارز آن می توان به ‘گاتوغی کوس’ اشاره کرد. او که در بسیاری از مراسم شاهانه از جمله تاجگذاری شرکت داشت به وضعیت موسیقی در آن دوره اشاره هایی دارد.
    در محرم ۱۱۵۱ نیز هیاتی از استانبول حامل پیامی از سوی سلطان محمود اول نزد نادر آمدند که در میان آنان موسیقیدانی به نام ‘طنبوری کوچک آرتین'(هاروتین طنبوری) وجود داشت که پس از بازگشت هیات، بیش از دو سال در اردوی نادر باقی ماند ودر لشکر کشی به دهلی و سند وی را یاری کرد. او پس از بازگشت به استانبول دو اثر تالیف کرد. در اثر اول خود تحت عنوان ‘ تاریخ طهماسب قلی’ به شرح سفر خود به ایران پرداخته و همچنین در جای جای آن به موسیقی ایران و عثمانی اشاره کرده است.
    در بررسی حیات موسیقی در زمان نادر مهم ترین اسنادی موجود گزارش هایی است که از اجرای موسیقی، رقص و آکربات بازی در مناسبت های مختلف درباری برگزار می شد. این گزارش ها عموما پراکنده و توسط اشخاصی که فاقد اطلاعات موسیقایی بوده اند تهیه شده است از این رو در آنها به ساختار درونی مجالس و هنجارهای موسیقایی آن اشاره چندانی نشده است.
    مناسبت هایی که موسیقی در آن اجرا می شده معمولا شامل جشن تاجگذاری، جشن فتح و پیروزی، عید نوروز و سایر ضیافت های درباری، برای جمع وسیعی از درباریان بوده است. البته در برخی از موارد مجالس خصوصی هم برپا می شده که در آن به جزییات موسیقی بیشتر پرداخته شده است.
    جاوید دوران پادشاهی زندیه را ازدوران های فروپاشی موسیقی می داند و می گوید: اختلافات ملوک الطوایفی در این عصر به حدی بود که کسی به موسیقی توجه ای نداشت به همین دلیل تقریبا نام و نشانی از موسیقیدانان آن زمان در دسترس نیست. 
    به گفته وی، کریم خان زند محلی را با نام ‘خیل’ برای تجمع موسیقی دانان اختصاص داده بود که سرپرستی این اماکن را شخصی به عنوان ‘سرخیل’ برعهده داشت که بعدها این واژه به ادبیات ایران راه یافت و در شعر شعرا مورد استفاده قرار گرفت. همین سیاست در زمان قاجاریه دنبال شد و محله های سیرویس و پامنار را درتهران به تجمع مطربان اختصاص دادند که همچنان ادامه دارد.
    به رغم نوازندگان زیادی که دردوران قاجار داشتیم، در زمان عباس میرزا به دلیل شکست ایران از روسیه، موسیقی غربی بیشتر رواج یافت. 
    مظفرالدین شاه نیز شماری از نوازندگان را از دربار بیرون می کند که از جمله آنان منورشیرازی بوده که پس از اخراج از دربار ترانه های تلخ وگزنده ای برای مظفرالدین شاه می سازد، شاه نیز به خشم آمده و او را به دربار آورده، نعل می کند و دستور می دهد که برقصد، منور شیرازی نیز در همان حال آنقدر می رقصد تا می میرد.
    ** مدرسه موسیقی در ایران 
    در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مسیو لومر برای منظم کردن موسیقی نظام به ایران آمد و در دارالفنون شعبه ای برای تعلیم موسیقی ایجاد کرد.
    این آموزشگاه نخست جزو دارالفنون بود و بعدها مستقل و به مدرسه موزیک نامگذاری شد که ریاست آن را غلامرضا مین باشیان برعهده گرفت. دراثر ایجاد این آموزشگاه گروهی با خط موسیقی آشنا شدند وموسیقی نظام به سبک جدید تدوین شد.
    کتابی نیز درباره موسیقی نظری باچاپ سنگی منتشر شد، تعدادی از افراد گواهی نامه موسیقی گرفتند و با درجه افسری به خدمت ارتش واداره کردن دسته های موزیک مشغول شدند که دانش آموختگان این آموزشگاه، موسیقی نظام را ترقی دادند.
    نوشتن بعضی از آوازهای ایرانی با خط جدید موسیقی، ساختن قطعاتی که بیشتر آن ها مارش وسرود بود، منظم کردن دسته های موسیقی ارتش، آموختن نت خوانی و سازهای بادی به موزیک چیان، هماهنگ کردن بعضی از پیش درآمد ها و رنگ های سازندگان مشهور و تربیب افسران تحصیل کرده برای منظم کردن امور موزیک ارتش از جمله اقدامات این دوره بوده است.
    دانش آموختگان این آموزشگاه از موسیقی فرنگی بیش از موسیقی وطنی اطلاع داشتند زیرا بیشتردرزمینه موسیقی فرنگی کار می کردند.
    تا آن زمان نوازندگان ایرانی که معروفترین آن میرزا عبدالله و حسینقلی خان بودند آوازها را بدون ضرب اجرا می کردند و قطعات ضربی منحصر به بعضی از رنگ ها وتصنیف های ساده بود. در این دوران تنها حسینقلی خان بود که یک پیش درآمد یکنواخت را ساخته بود و سپس برخی از موسیقی دانان که دارای ذوق سلیم وافکار واحساسات تازه بودند به این فکرافتادند که تنوعی در موسیقی ایجاد کرده وبه این وسیله سبک جدیدی را به وجود آوردند.
    پیش از این آوازهای ایرانی خیلی طولانی بود و به تدریج مردم از شنیدن آنها خسته می شدند، ازاین جهت غلامحسین درویش خان ردیف آوازهای حسینقلی خان را خلاصه وآن ها را با ذوق مخصوص خود تلفیق کرد و به این وسیله آوازها را مطابق ذوق مردم زمان خود تغییر داد و چهار مضراب ها و قطعات ضربی را به آن ها افزود. 
    درویش خان را در بین موسیقی دانان یکصد سال اخیر می توان منحصر به فرد دانست زیرا با ساختن پیش درآمد و رنگ های گوناگون موجب پیشرفت موسیقی ایرانی شد.
    ** مشروطیت و ظهور تصنیف های ملی 
    از آغاز مشروطیت موسیقی ایران سبک جدیدی به خود گرفت وسرودها وتصنیف های ملی وارد این هنر شد که ملودی آن ها اغلب توسط مین باشیان ساخته می شد. 
    دربخش تصنیف نیز شاعری مانند عارف قزوینی ظهور کرد که حس ملی وغرور وطنی را دستمایه کارخود قرار داد و تصنیف های او به سرعت در میان مردم رواج یافت. درسال ۱۳۲۰هجری قمری شادروان علی اکبر شیدا که مردی وارسته بود تغییراتی درتصنیف داد. تصنیف های وی که از لطافت و زیبایی خاصی برخوردار است، اغلب درتنهایی و حالت راز و نیاز ساخته شد.
    از موسیقیدانان عصر قاجار می توان به خوشنواز، آقا مطلب،اسماعیل خان، قلی خان، موسی کاشی، میرزا رحیم، باقرخان رامشگر، علیرضا چنگی، حسین اسماعیل زاده، علی اکبر فراهانی، آقا غلامحسین، میرزا عبدالله، میرزا حسینقلی و… اشاره کرد.
    درحال حاضر موسیقی ایرانی شامل ۱۲ آواز است که ازاین تعدادهفت آواز اصلی شامل: شور، سه گاه، چهارگاه، راست پنجگاه، همایون، ماهور و نوا و پنج آواز فرعی شامل ابوعطا، دشتی، افشاری، بیات ترک و بیات اصفهان است.
    ظهور علینقی وزیری و پرورش شاگردانی همچون ابوالحسن صبا و روح الله خالقی پدیده ای مبارک در فرهنگ و هنر ایران زمین بود تا جایی که نوازندگان از پشت پرده و جایگاه سخیف به سالن های کنسرت راه یافتند.
    در میثان شاگردان استاد صبا می توان از لطف الله مفخم پایان و مهدی برکشلی به عنوان نخستین موسیقیدانانی نام برد که بجز دانش موسیقی از علوم دیگر بهره مند و استاد دانشگاه بودند. / ایرنا

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "به بهانه ۱۸دی ماه سالمرگ استاد لطف الله مفخم/پایان موسیقی ایرانی از پشت پرده تا سالن های کنسرت"