امروز چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ و ساعت ۱۵:۳۸ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ | ساعت انتشار : ۰۹:۵۱ | کد خبر : 58363 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • مردمی هوشیار و منابع ملی-پیام کو هستان

  • دسته بندی مطلب : یادداشت | تعداد بازدیدها : نفر
  • مردم هوشیار و با اخلاق اجتماعی و علقه ملی؛ همواره تفکر و اعمالشان معطوف به سازندگی عمومی است و معتقدند ؛موفقیت های جمعی ؛منافع ملی را میسازد و ضعف های فردی؛ تهدید های اجتماعی را دامن می زند ؛اینان خوب می دانند؛کارکرد های واحدهای اجتماعی سیاسی اقتصادی؛ در دنیای سیسماتیک جهانی نه تنها بر عملکرد کشور شان تاثیر دارد بل برمجموعه جهانی تاثیری عمیق و ماندگار دارد ؛بطوریکه به قول علمای مدیریت؛اگرپروانه ای در پکن به پر وازدر آید آثارش در لوس آنجلس امریکا قابل ادراک و شهود است یا بقول مولوی ما کشتی نشتگانیم که اهمال یک فرد می تواند زندگی جمعی را به مخاطره بیاندازد .

    هوشمندان جامعه ؛نگاه شان به تامین منافع جمعی است وهیچگاه قصورات را  فراکنی نمی کنند و تمام خطاهای بالقوه و بالفعل را به گردن این  آن نمی اندازند و خود را در مقابل عملکرد خود مسئول می دانند و هوشیانه برای حل و اصلاح آن قیام می کنند .

    امروز ظریفی صحبت می کردکه من برای آمد و شد درون شهری از ماشین خویش به چند دلیل استفاده نمی کنم :

    الف-صر فه جویی در ؛در آمد ها و بهینه کر دن هزینه ها از طریق کاهش استهلاک و فرسودکی ماشین.

    ب-خدمت به همشهر یان از طریق کاهش بار ترافیکی و نیزکاهش آلودگیهای زیست محیطی .

    ج-کمک به منابع ملی و صر فه جویی در مصارف آنها که خداوند در قر آن تاکید دارد :

    کلوا وشربوا و لا تسر فوا ؛اصلا” ما در کشور و جهان با محدویت مصارف همراهاهیم و علم اقتصاد را علم کمیابی می نامند که چگونه با تخصیص این منابع محدود ؛نیاز های بی حد ومرزانسانی را تامین می کند .

    منابع ملی در کشور و جهان در حجم و اندازه و مقدار و تولید و عر ضه کالا و…محدویّت هایی دارند ومن حق ندارم منابع ملی کشور را هر جورو بدلخواه و خارج از نظم جمعی مصرف کنم و یا به هرز ببرم که تطاول اموال ملی و بیت المال و افساد در آن عمل شیطانی است و در هیچ دین و مذهب و مکتبی قابل پذیرش نیست .

    دیروز با یکی از پیش کسو تان کوهنوردی آمل از منطقه بالا خیا بان لیتکوه  بنام آقای فانی” برای کوهنوردی همنورد شدم .

    گر چه سن شان از ۸۵-۸۴سال گذاشته است ولی همچنان با سبکباری جوانی ۱۴ساله ؛چست و چالاک شیب کوه را به قصد فتح قلعه “َّدایز”DEEZE“بربالای منطقه جنگلی “گر سنگ “وبا طمانینه و کام های استوار طی می کرد وبرای آنکه راه ؛ برهمنوردان سخت نیاید ؛حدیث دل گشوده تا به قول سعدی راه را کو تاه بنماید ؛او حکایت می کرد( ۱۱۴)بار قلعه دماوند را صعود کرده و بر بام ایران جای گرفت واضافه می کند علاوه برآن با بسیاری از گر وههای توریستی ارو پایی همراه بوده و و با آنها قلل بسیاری را در نور دیده و کوههای تر کیه را نیز زیر پای خود دیده وصخره های آنجا ها را به تسخیرگام های خود در آورده وبا قللش هم آغوش گشته است و ما تحسین اینهمه پایمردیها که می تواند پندواندرزی برای همه باشد که با همنوردی و کو هنوردی  پاسدار وجود خود باشد و سلامتی را برای خدمت رسانی به هموطن و ملک ومیهن عر ضه کنند ؛بدون آنکه هزینه ای گزاف بر خانواده تحمیل کند و یا جمعه را به لاطائلات بگذراند .

                 هرکه خواهد گو بیا وهر چه خواهد گو بگو +

    کبر و ناز و حاجب و در بان بدین درگاه نیست

    دل جنگل انبوه و لی عاری از برگ و بری  و حتی نغمه بلبل و آواز پرنده ای را به قصد صعود می پیمودیم تا برای تجدید قوا بریکی از راس الخط هاِ آن جای گرفتیم که از دور ترها “هراز” همیشه در جر یان را به تماشا نشسته بودیم ؛بساط صبحانه پهن کردیم ؛رهبر گروه با احیتاط کامل به شعاع ۳/۳متر بع برگه های آماده اشتعال را به کناری زد تا مبادبرگی آتش بگیرد و بری را بسوزاند.وما در تحسین به اینهمه خیر خواهی که کو هنوران نسبت به کشور شان و محیط شان دارند و حاضر نیستند رد پایی از آنان در طبیعت باقی بماند و این فلسفه تحریر این مقال شد که چگونه ما خودر را با تباه کارهای مفرط به تباهی می بریم ؛سطح زمین را با انواع سموم و آلاینده ها و پلاستیکها و پسماند های غیر قابل جذب به ویرانه بدل می سازیم و با مواد شوینده گوناگون دل زمین را بدرد می آوریم و به انواع سموم می آلایم و  آب که خون روان زمین و مایه حیات آنست از دل زمین به بیرون می کشانیم واورا تشنه رها می سازیم وبا هجمه های بی امان زندگی را نه تنها برای دیگر مو جودات عالم تنگ می کنیم بلکه تلخی و تلخکامی را نثار مردمی می کنیم که قصد زندگی در آن دارند و لی با افعال و اعمال خودشان ؛طراوت وحیات را به سر عت می زدایند و از میان می برند و عجیب اینکه در بازه زمانی (۵-۶) ساعت ودهها کیلومتر راه پیمایی در دل جنگل ؛نه نغمه تذرو ی نه چچههَزاری را شنیده ایم و نه پرواز کپ و ونه صدای دلنشین کَل و بزی و رهوار آهویی و خروش پلنگ و نعره شیری و خشم خرس و فرار خوکی و نه شِر شِر جریان آبی ؛درختان در غیبت پر نده هاتک و توک ؛شکوفه ای بر آوردند و زودتر از همه درختچه “آلو چه ها” بودند که به استقبال بهاررفته بودند و سبزینه  های”الیما” Alima)) به ملاحت بر ریشه درختان چمپاتمه زده بودند تا آمدن بهار را مژده دهند ومهمانان تازه وارد را پذیرایی کنند  .

    گو یا همه جا رنگ سکوت و تلخی و بحران را داشت ؛همه نگاهها به آسمان دو خته بود تا شاید بارانی بیاید و گرد و خاک بشویاند و لباس برتن در ختان نماید و حیات دو باره را نوید دهد ؛غافل از آنکه ما با سوئ استفاده از تکنولوی و عدم رعایت محدودیت های جمعیتی همراه با شعار های شداد و غلاظ در سطوح کشور و جهان همه چیز را به تهدید و هلاکت می رانیم و خدا همه ما را رحم کند که چگونه زمین این تنها زیستگاه ما و تنها سفره ار تزاق و حیاتمان  را با انواع جنگافزارها و سموم و ریخت و پاشها وپسماندهای مضّربه نابودی می بریم و ناله ای بر نمی خیزد و مسئولیت اجتماعی و تعهدات ملی به فراموشی سپرده می شود؛گو یا نفسها هم در این بحرانها؛ بیمار شده اند و از سینه ها به سختی خارج می شوندکه چگونه برای تامین معاش چند روزه اساس حیات را با تعرضّ هرروزه به اکوسیستم  به تباهی می بریم .

    یکی بر سر شاخ بن می برید ***خداوند بستان نگه کرد ودید

    بگفتا که این مرد بد می کند ****نه بامن که با نفس خود می کند

    گروه همچنان ارتفاعات با شیب (۸۰-۷۰) درجه را به سمت ار تفاعات بالا طی می کند ؛هیچ صدایی شنیده نمی شود جزصدای خش خش برگهای در ختان و غلتیدن و سر خوردن بچه بر روی این برگها و  جنگل در سکوت عمیق فرورفته و صدایی از اوبر نمی خیزد. ؛بلبل گروه جناب “استاد تو فیق نیا” رقعه ای از حافظ و عباراتی از مولانا مولوی را به ترنّم زیبا برای ما گشودند و به صدای بلبل گونه می خوانند و دل جنگل را با صدای خوش خویش نوازش می دهند .

    گروه کو هنوردی ” بالاخیابان لیتکوه “به پیشتازی ” فانی” پیشکسوتمان همچنان شیب کوه را طی می کند تا به وعده گاه خویش که تسخیرخط الراس ( (Deeze می باشد برسد ؛گروه خسته است ولی با اراده و پر صلابت دست از پایمردی و مقاومت نمی کشد و همچنان به اشتهای رسیدن به هدف غائی به پیش می تازند ؛عقربه ساعت گذر زمان و عبور از ساعت دو بعد از ظهر را خبر می دهد که گروه پس از( ۷-۶)ساعت خود را به معبودش می رساند ؛از دوردستها؛ قلعه مخروطی شکل و تیز (قلاع فرنگیس) را می بیینم که با درختان انبوه پو شانده شده بود که در ادوار گذشته جمعیتی جنگجو در آنجا پناه گزیده بودند تا هم به زندگی روزمره خود ادامه دهند و هم از تهاجم دشمنان در امان باشند ؛اینان تفکری عمیق داشته اند بطوریکه از دهها فرسنگ آنطرفتر آب و آذو قه خویش را تامین می کر ده اند ؛دامهای این جمعیت ؛مراتع خوشواش را برای اسکان ییلاقی دامهای خود اخیتار کرده بودند و با ایجاد جوبهای سفالین  وگذر از کوهها ودره های بسیاری با استفاده از خاصیت (ظروف مر تبطه در فیزیک )شیر دامهای خود را از مناطق “خود آباد”به این قلعه می رساندند .

    و بدون آنکه به زیست گاه خود صدمه ای وارد سازند زندگی می کر ده اند ؛آنان درخت کاشتن ر احرمت می دانستند و حفاظت از آنان رااز و ظایف ذاتی خود می پنداشته اند و آن نعائم خدادی را تحویل ما مردم به اصطلاح متمدن! پر ادعا داده اند که امروز با عصیان و اعتراض او رو برو شده ایم ؛ کویر ها در حال گسترشند؛باتلاقها خشک شده اند کم آبی و خشک سالی در حال افزایش و قناتها دیگر در جر یان آب زلال نیستند وچون دانالهای زیر زمینی رها شده اند و جو یبار ها در حال نابودی اند و چشمه ها زلال کو هستان در حال زوال  و آبشار ها در حال نیستی و مرگ و زمین ها در جای جای میهن از بی آبی در هم می پیچند و فرو می ریزند وشکافهای عمیق بر می دارند تا فر یاد و تعّرض به خویش را به گوش جهان برسندکه این همه تعرضّ نه برمن که برخود می کنی و این تنها منبت و مهبط انسانها را با خود خواهیها به تباهی می برید ومعترض است که چگونه انسانهای هوشمند منافع دراز مدت را بر سود های آنی و کو تاه مدت تر جیح می دهند و چگونه غرس وجود خویش را قطع می کنند وباز صدایی از کسی شنیده نمیشود.

    گروه ؛راه خانه را در پیشگرفت تا شامگاهان خود را به ماوی خویش برساند در حالیکه نه زبالهای را در جنگل رها کرده و نه شاخه ای بریده و نه آسیبی به شیئ زده و نه سنگی را غلتانده ؛با اطمینان اینکه آتش افروخته او کلا” رو به زوال و خاموشی رفته و نمی تواند اثری منفی بر جنگل بگذارد  با جنگل انبوه ولی خالی از حیات و نغمه و صدا؛ خدا حافظی می کند به امید اینکه همه ما؛ دست بدست دهیم واز منابع الهی و خدادادی آنگونه استفاده کنیم که قابل تجدید حیات باشد ؛نه زوال که آن نعوذ بالله از بین بردن خودو تهدید زندگی جمعی است که به سود هیچکس نیست که مردان هوشیار چنان می زییند تا منابع کمیاب ملی را زایل نسازنددوحیات و زندگانی را بگونهای اداره کنند که همبرای آنها مفید باشد  و هم برای آیندگان آسیب نبیند و تباه نگردد آیا نه چنین است .

             بزرگی کزو نام نیکو نماند*** توان گفت بااهل دل کو ؛نماند

            کرم کن که فر دا که دیوان دهند ****منازل بمقدار احسان دهند

           یکی را که سعی قدم بیشتر ****بدرگاه حقّ؛ منزلت بیشتر

    آمل (صلواتی )       ۱۳۹۶  / ۱۲/۱۹           

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "مردمی هوشیار و منابع ملی-پیام کو هستان"