امروز چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت ۱۶:۲۸ دقیقه می باشد.
  • تاریخ انتشار خبر : چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ | ساعت انتشار : ۲۰:۴۹ | کد خبر : 52726 | نویسنده : عيسي ملكشاهي
  • تعداد نظرات : ۰ نظر
  • زندگی بهشتی، زندگی با لبخند

  • دسته بندی مطلب : مقالات | تعداد بازدیدها : نفر
  • «لبخند یکی از نیازهای زندگی انسان است»  این مسأله در نگاه حضرت آیت الله خامنه ای از اهمیت ویژه ای برخوردار است اما برای برنامه هایی که از سوی رسانه ها درباره شادی ساخته می شود، الزاماتی بیان کرده اند.

    ضروری بودن لبخند و شادی برای جامعه

    یکی از مقوله های بسیار مهم و یقیناً یکی از ضرورتهای جامعه، لبخند است. لبخند یکی از نیازهای زندگی انسان است. زندگی بیشادی و بی لبخند، زندگی دوزخی است. زندگی بهشتی، زندگی با لبخند است. حضرت علی فرمود: «المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه»؛ اگر غصه یی دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن این طوری است. لبخند و شادی مؤمن در چهره ی اوست. اصلاً چهره ها باید شاد باشد. اگر با چهره ی خودتان میتوانید به جامعه شادی بدهید، باید این کار را بکنید.[۱]

    جهنم شدن زندگی درصورت نبودن تفریح سالم

    راجع به موضوع تفریحات، چیزی که می توانم بگویم این است که موضوعی بسیار مهم و اساسی است. اگر چه در جامعه، خیلیها هستند که ممکن است آن را جدی نگیرند و فکر کنند که یک زندگی جامد و خشک و بی انعطاف و بی لبخند، می تواند زندگی موفقی باشد. اما چنین نیست. اگر در زندگی تفریح سالم نباشد؛ اگر آن لبخند طبیعی که ناشی از نشاط است بر لب انسان ننشیند، زندگی برخود انسان و بر معاشران او، جهنم خواهد شد. مادیات، مقدمه ی زندگی خوبند؛ و تفریح، عنصر اساسی زندگی خوب است.

    فرض کنیم کسی در آمدهای مالی بسیار کلانی داشته باشد، اما در زندگی دل خوشی نداشته باشد. این، زندگی نیست که دارد! تفریح، از باب تفعیل است؛ یعنی فرح آوردن؛ یعنی ایجاد فرح. اگر فرح و شادمانی در انسانی نباشد، ولو خیلی هم در آمد داشته باشد؛ مقام بسیار عالی داشته باشد یا نفوذ اجتماعی داشته باشد، این اصلاً برای او زندگی نیست و حتی نمی شود با او زندگی کرد.[۲]

     غلط بودن تصوّر چهره ی اخمو و بداخلاق از اسلام

    تفریح، یک کار اسلامی است. من قبول ندارم کسی چهره ی اسلام را یک چهره ی خشمگین و اخمو و بد اخلاق تصور کند. به هیچ وجه، اسلام این نیست. چهره ی اسلام، چهره ی یک انسان جدی است؛ یک انسان متین. یک چهره ی جدی و متین را شما تصور کنید! این، چهره ی اسلام است. یک چهره ی جدی، در هر جای زندگی، آن کار بایسته را انجام می دهد. یک جا باید شادمانی کرد؛ یک جا باید تلخی نشان داد؛ یک جا انسان با دشمن روبه روست؛ یک جا با غریبه روبه روست؛ یک جا با خودی روبه روست و یک جا با یک مشتاق و دوست رو به روست. اینها با هم فرق می کند. یک انسان متین، چهره اش همه جا یکسان نیست. آن جا که با یک دشمن روبه روست، طبیعی است که چهره ی دیگری خواهد داشت. آن جا که با یک انسان غریبه رو به روست – که دشمن هم نیست، اما غریبه است – یک طور روبه رو می شود، و با یک دوست و محبوب و عزیز و نزدیک و دلسوز، یک طور دیگر روبه رو می شود. اسلام این گونه است و هر جایی یک برخورد دارد.[۳]

     شاد بودن محیط زندگی در زمان پیغمبر(صلّی الله علیه وآله)

    محیط زندگی پیغمبر، محیط شادی هم بود؛ با افراد شوخی میکرد، مسابقه میگذاشت و خودش هم در آن شرکت میکرد. آن مردمی که ده سال با او زندگی کردند، روزبه روز محبت پیغمبر و اعتقاد به او در دلهایشان عمیقتر شد. وقتی در فتح مکه، ابوسفیان مخفیانه و با حمایت عبّاس – عموی پیغمبر – به اردوگاه آن حضرت آمد تا امان بگیرد، صبح دید که پیغمبر وضو میگیرد و مردم اطراف آن حضرت جمع شده اند تا قطرات آبی را که از صورت و دست ایشان میچکد، از یکدیگر بربایند! گفت: من کسری و قیصر – این پادشاهان بزرگ و مقتدر دنیا – را دیده ام؛ اما چنین عزّتی را در آنها ندیده ام.[۴]

     سعی دشمن در وارد کردن تفریح های منحرف در کشور

    درس خواندن، پاکدامنی و پرهیزِ از سرگرمیهای عاطل و باطل، جزو وظایف جوانهاست. البته من با سرگرمی و تفریح و شادی جوانها خیلی موافقم؛ اما بعضی از سرگرمیها و تفریح های منحرف را دشمن به قصد غافل کردن ما و جوانان عمداً وارد جامعه ی ما میکند. این، مخصوص جامعه ی ما نیست؛ در خیلی جاهای دیگر هم این کار را میکنند. در یکی دو سال گذشته خبرهای متعددی داشتیم که در کشورهای مختلف آسیایی – مثل مالزی و چین و. .. – و حتّی کشورهای اروپایی، سیدیهایی که به صورت قاچاق وارد کشورشان شده بود و آنها برای جوانها گمراه کننده و مضر تشخیص داده بودند، جمع آوری و منهدم کردند. در واقع با این سیدیها مثل مواد مخدر – که دوروبر اینها گشتن، برای جوانها گناه است – برخورد کردند. کسانی هم که این محصولات را قاچاق میکنند، غالباً صهیونیست های خبیث هستند؛ اینها عامل گمراهی و فساد جوانها در خیلی از کشورها، بخصوص در کشورهای اسلامی، و به طور ویژه در ایران هستند. چرا؟ چون از آینده ی ایران میترسند.[۵]

     عبادت بودن ساخت برنامه تفریحی برای مردم

    در چهره ی اسلام، تفریح و ادخال سرور – دیگران را مسرور کردن، خشنود کردن، خوشحال کردن، شاد کردن و امیدوار کردن – جای بسیار حساسی دارد. بنابر این، شما همین طور که یک کار تفریحی را انجام می دهید، یک نمایش اجرا می کنید، یک ماجرای طنزآمیز را بیان می کنید، یک شعر اجرا می کنید و می خوانید یا یک مسابقه اجرا می کنید، در همان حال احساس کنید که یک عبادت انجام می دهید. مثلاً وقتی آقای شیشه گران مطلبی می نویسند، باید احساس کنند که یک عبادت انجام می دهند. حقیقتاً همین است. این یک واقعیت است. احساس کنید که بخشی از آن مجموعه ای را که زندگی اسلامی برای انسانها در نظر گرفته، متعهد می شوید و انجام می دهید.[۶]

    الزامات برنامه های تفریحی:

    ۱) حفظ جهت گیری ارزشهای اسلام و انقلاب

    باید نگاه کنید ببینید ارزشهای اسلام و انقلاب چیست؛ این ارزشها را به دست بیاورید؛ شوخی و خنده مان هم باید در این جهت باشد؛ سرگرمی و تفریحمان هم بایستی در این جهت باشد؛ کار روی افکار عمومی مردم همه باید در این جهت باشد. باید مراقب باشیم که اشتباه نکنیم. مثلاً فرض بفرمایید ما سوار ماشینی شده ایم و داریم راهی را میرویم و به سمتی حرکت میکنیم؛ خیلی خوب، قهوه خانه است؛ آدم پیاده میشود و چای میخورد، یا تفریحی میکند؛ یک وقت هم مثلاً پا را روی گاز میگذارد و با سرعت صد و چهل کیلومتر میرود؛ یکجا انسان کند میکند؛ یکجا سنگین است، بارها را یک خرده پایین می آورد؛ یکجا یک نفر پیاده دارد میرود، انسان سوار میکند؛ شکلها و نحوه های گوناگونی هست؛ اما آنچه که هرگز گم نمیشود، این است که ما داریم به کجا میرویم. ممکن است در جایی به طور طبیعی جاده پیچ بخورد؛ مثلاً طرف شرق داریم میرویم، اما این جاده به طرف شمال میرود؛ حتّی طرف غرب میرود – یعنی علیالظاهر در خلاف جهت داریم حرکت میکنیم – اما آن چیزی که در متن و بطن کار مضمَر است، این است که ما داریم به طرف شرق میرویم؛ به همان طرفی که مورد نظرمان است؛ این باید گم نشود؛ این در همه ی برنامه هاست؛ فرق هم نمیکند؛ این از آن چیزهایی است که نسبت به آن با هم رودربایستی نداریم؛ نه من با شما رودربایستی دارم، نه شما باید با من رودربایستی داشته باشید.[۷]

    ۲)اصل بودن شادی در برنامه ها

    نباید نمایشنامه هایی پخش کنید که فضای زندگی را تلخ می کند. ایجاد نگرانی، اضطراب و دلهره، لزومی ندارد… ما متأسفانه در صدا و سیما – بخصوص بیشتر سیما – از این چیزها زیاد داریم. تلویزیون را باز می کنیم، می بینیم دعوای خانوادگی است و دو نفر دعوا می کنند. شما در خانه تان هم که نشسته باشید، اگر از خانه ی همسایه تان صدای دعوا بیاید، ناراحت نمی شوید؟ مگر آدم دعوا را خودش باید راه بیندازد یا جلوی چشم خود انسان باشد تا ناراحت شود؟ فیلم، طبیعتش این است که انسان را در فضای حادثه ببرد؛ والّا فیلم نیست. وقتی انسان می رود در آن فضا، می بیند این فضا، فضای دعواست؛ فضای جنگ و جدل است و زن و شوهر با هم دعوا می کنند. این را چرا منتقل می کنید؟… از هر چیزی که مأیوس کننده است، باید به کلی پرهیز شود. برنامه ها باید شاد باشد. شادی را، فرح را و سرور را، اصل قرار دهید. هر پیامی هم که می خواهید بدهید، در لابه لای این شادی بیاید. چرا پیامها در لابه لای موضوعی ناامید کننده باشد؟[۸]

    ۳) آسایش و آرامش به روح، مقصود خنداندن مردم

    این نکته ی بسیار مهمی است که اصلاً از تفریح مقصودمان چیست؟ شما انسانهای برگزیده ای هستید. آن جا ننشسته اید که فقط مردم را بخندانید. فقط خنده که نیست. مقصود این است که این خنده، آسایش به روح بدهد و آرامشی ببخشد. همان طور که گفتیم، جامعه مثل کارخانه ی عظیمی که از فولاد درست شده و یک میلیون قطعه فولاد را حرکت می دهد؛ سایش دارد، استهلاک دارد، لذا گاهی مقداری روغن لطیف و خوشرنگ، تمام سایشها را از بین می برد و کار، تندتر، روانتر و بهتر انجام می گیرد. تفریح، چنین نقشی دارد و باید به حرکت کلی جامعه کمک کند. شما باید با برنامه های تفریحی تان، امید ببخشید. اگر مجموعه ی کار شما، از اول تا آخر ناامید کننده باشد، از ارزش ساقط خواهد شد؛ یعنی همه ی آن چه که انجام شده، هیچ می شود. مثل این که شما با بهترین ابزارهای نقاشی، یک تابلو بد بکشید.

    ما باید کاری کنیم که در دل مردم، نور امید بدرخشد. انتقاد و طنز، همه اش خوب است؛ تا این حد اثر دارد و شما می توانید کار را به این شکل هدایت کنید. باید امید ایجاد شود و نور امید در دلها بدرخشد…[۹]

    ۴) پرهیز از تضعیف ایمان مردم

    بعضی ها خیال کرده اند برای اینکه حالت افسردگی را در این مردم از بین ببرند، باید به اینجا بیایند و سازوآواز و بزن و بکوب راه بیندازند؛ این اشتباه است؛ گره ها و عقده های روانی را باید باز کرد. اگر گرهی افتاده باشد، با این چیزها باز نمی شود؛ جز اینکه مردم و جوان ها همان مایه ی ایمانی هم که در مصیبت ها سنگر و تکیه گاه آن هاست، از دست می دهند. بنده با هر کاری که ایمان جوان ها را در تهدید کند، بجد مخالفم. نباید سرمایه ی ایمان و روحیه ی دینی مردم را با خوش خیالی دست کسانی سپرد که به اینجا بیایند و آن را غارت یا تهدید کنند. هرچه می توانید، ایمان مردم را زیاد کنید. گاهی اوقات غصه ی دل با خنده برطرف نمی شود؛ با گریه خیلی بهتر برطرف می شود. البته نمی گوییم مردم را وادار کنید همیشه گریه کنند- دوستان سلیقه ی بنده را می دانند- اما این هم که بیایند به عنوان بازسازی روحیه ی مردم، مایه های ایمانی آن ها را تضعیف و یا تهدید کنند، مطلقاً کار شایسته و درست و بحقی نیست. البته بخشی از بازسازی روحیه ی مردم به عهده ی بهزیستی است؛ بخشی هم به عهده ی دستگاه های فرهنگی است.[۱۰]

    ۵) پرهیز از ابتذال برای شادی دادن به مردم

    شادی لازم است و باید آن را برای مردم تأمین کرد؛ منتها این کار برنامه ریزی میخواهد… مراقب باشید شادی در مردم با لودگی و ابتذال و بیبندوباری همراه نشود؛ از این طریق به مردم شادی داده نشود. همه جور میشود به مردم شادی داد؛ از نوع صحیح آن شادی داده شود. گاهی اوقات یک لطیفه یا یک تعبیرِ بجا مخاطب را شاد و خوشحال میکند؛ گاهی هم ممکن است یک آدم لوده با ده جور ادا درآوردن، نتواند آن طور شادی را ایجاد کند. شادی کردن و شادی دادن به مردم، به معنای لودگی نیست… طنز فاخر و برجسته، یکی از هنرهاست. طنز، هنر خیلی بزرگی است… طنازهای واقعی را تقویت کنید، پرورش دهید و کمک کنید تا طنز بیاورند. طنز، یعنی مطلب مهمِ جدی که با زبان شوخی بیان میشود؛ محتوا و معنایی در آن هست، منتها به زبان شوخی.[۱۱]

    ۶)رعایت متانت و پرهیز از کارهای سبک

    یک نکته موضوع متانت است. یک برنامه ی شوخی و تفریح سبک، با یک شوخی و تفریح متین و سنگین فرق می کند. هر دو هم می تواند شوخی یا تفریح باشد. هر دو می تواند در درجات مختلفی از شوخی و تفریح و مزاح باشد. این طور نیست که یک تیپ متین، حتماً مایه ی تفریحی و شوخی کمتری داشته باشد، یا یک تیپ سبک، حتماً مایه ی تفریحی و شوخی بیشتری داشته باشد؛ نه. مواظب باشید در برنامه های تفریحی، کارهای سبک، انجام نگیرد. از قهقهه های مستانه و صداهای مستانه در همخوانیهای جمعی، به کلّی جلوگیری کنید. گاهی اتفاق می افتد که با هم شعری را می خوانند و حرکت مستانه ای انجام می دهند که سبک است و لزومی ندارد… تشخیصم این است که هیچ کار هنری، در هر رتبه ای از هنر که باشد، با متانت هیچ منافاتی ندارد و نقشهای مختلف می تواند با متانت همراه باشد، که بسیار مهم است.[۱۲]

    پی نوشت ها

    [۱] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۲] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۳] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۴] بیانات در خطبه های نماز جمعه ی تهران ۱۳۸۰/۰۲/۲۸

    [۵] بیانات در دیدار جمعی از اعضای انجمن های اسلامی دانش آموزان ۱۳۸۳/۱۲/۲۴

    [۶] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۷] بیانات در دیدار اعضای گروه اجتماعی صدای جمهوری اسلامی ایران ۱۳۷۰/۱۱/۲۹

    [۸] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا ۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۹] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    [۱۰] بیانات در دیدار مسئولان بازسازی شهرستان بم ۱۳۸۴/۰۲/۱۳

    [۱۱] بیانات در دیدار مسئولان سازمان صدا و سیما ۱۳۸۳/۰۹/۱۱

    [۱۲] بیانات در دیدار گروه «ورزش و سرگرمی» صدا۱۳۷۱/۱۰/۰۱

    منبع : دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای , گزیده ای از بیانات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله العظمی سید علی خامنه ای (حفظه الله)

    ابر چسب ها :
    نظرات کاربران در مورد "زندگی بهشتی، زندگی با لبخند"